محسن نامجو یکی از اسمهای مطرح و تاثیرگذار در موسیقی امروز ایران است . این موضوعی است که حتی مخالفان و منتقدان سرسخت او نیز اذعان دارند. سبک کار نامجو و موسیقی او سبک جدیدی را در موسیقی ما پدید آورده ٬ سبکی که حتی اگر آنرا شیطنت و آزمون و خطای فردی (به گفته خود نامجو ) بدانیم خواه و ناخواه بر موسیقی ما بویژه آن قسمتی که آنرا موسیقی سنتی می نامیم اثر گذاشته. همین که نامهای معتبری مثل "حسین علیزاده" کارهای او را را پذیرفته اند ، گام بزرگی برای محسن نامجو به شمار می رود . دقت کنید که گفتیم "پذیرفته اند " واین پذیرش تا رسیدن به تایید هنوز راه زیادی دارد.
مسیر طی شده توسط موسیقی نامجو در مقاطع مختلف فرق می کرده . نامجو پس از آن شروع کردن جنجال برانگیز در ایران به خارج از کشور مهاجرت کرد. قطعات بیاد ماندنی مانند زلف ،ترنج و جبر جغرافیایی یادگار این دوران است همین قطعات بودند که مشخصه کارهای او شدند. ترکیب موسیقی سنتی و مقامی ما با راک و بلوز غربی و مخلوط اشعار کلاسیک از شاعران به نام ایران با سروده های خود نامجو. کمتر آدم اهل موسیقی دیدم که این چندترانه مشخص بویژه ترنج را نشنیده باشد .موسیقی که ما با عنوان نامجو می شناسیم به نوعی از این ترانه شروع شد. تلفیق موسیقی و آواز سنتی و نوای سه تار با موسیقی راک و گیتار برقی اثری بوجود آورد که تاریخ مصرف ندارد و شنیدنش همیشه لذت بخش است.
کارهای نامجو پس از خارج شدن از ایران فرازهای و نشیب های خودش را داشت . "آخ" اولین آلبوم او در خارج ایران بود که پر بود از کنایات و اشارت سیاسی و همسو با حال و هوای پس از انتخابات جنجال برانگیز ۱۳۸۸ و به خوبی فضای آنروزها و جو حاکم در میان جامعه ایرانی داخل و خارج کشور را بیان می کند . این البوم در اینالیا و با همکاری گلشیفته فراهانی ضبط شد . صدای گلشیفته در بسیاری از جاها قادر به همراهی نیست و از این رو کمی بر کلیت کار اثر گذاشته.
آلبوم بعدی نامجو "بوسه های بیهوده" در سال ۸۹ منتشر شد . خود او این آلبوم را یک اثر شخصی و نوستالژیک بر اساس شعرهاو فکرهایش در سالیان دور می داند که قسمت زیادی آن از دکلمه شعرهای نسبتا قدیمی نامجو تشکیل شده است. این اثر به نوعی همکاری اعضای اصلی گروه کیوسک به عنوان نوازنده با نامجو بود و گویای نخستین سال اقامت او در آمریکا است . این اثر سروصدای بسیاری از هواداران او را در آورد . آنها "بوسه های بیهوده" را اثری بیش از حد شحصی می دانستند که قوت و گیرایی کارهای قبلی او را ندارد و حتی اجراهای استودیویی ترانه های مانند آفت و را ضعیف تر از اجراهای زنده آن می دانستند. گرچه در همین آلبوم استفاده از موسیقی آهنگسازان کلاسیک مانند جری پیترزبورگسکی ، لویس دو ناروائز و فرانسیسکو تارگا با تنظیم جدید نامجو در چند قطعه کارهای متفاوت و شنیدنی را پدید آورده بود.
" الکی" نام آخرین آلبوم نامجو است که در اوایل زمستان امسال منتشر شد. این آلبوم اجرای ویرایش شده و تنظیم شده کنسرت فوریه ۲۰۱۱ محسن نامجو و گروهش در دانشگاه استنفورد می باشد. او در آخرین آلبومش به نوعی به سبک قدیمی اش برگشت. اشعار آلبوم الکی همه از شعرای نامدار و کلاسیک ایران مانند سعدی و حافظ و مولوی انتخاب شده (به غیر از خود ترانه اجتماعی - سیاسی الکی با شعری به سبک طنز سیاه از سروده های خود خواننده و ترانه فولکورولیک یار جانی) آلبوم الکی رضایت خاطر بسیاری از علاقه مندان نامجو را فراهم نمود و آنها استقبال خوبی از آلبوم کردند. هرچند عده ای از حذف موسیقی راک و بلوز از این مجموعه ناراضی بودند و آنرا برخلاف سنتهای قبلی نامجو می دانستند ولی در کل "الکی" کار خوب و بیادماندنی در مجموعه کارهای نامجو به شمار می رود. ویدیو ترانه نامه که نامجو آنرا با تلفیق سه غزل از حافظ درست کرده بود قبل از انتشار آلبوم بیرون آمد و با استقبال زیادی در شبکه های اجتماعی و کانالهای ماهواره ای روبرو شد . اجرای استودیویی ترانه نامه در ویدیو با اجرای آلبوم فرق داشت و در آرنژمان این اجرا ازسازهای دیگری مانند دف و دودوک (البته به کمک سینتی سایزر) در آن استفاده شده بود در صورتی که اجرا آلبوم با همراهی گروه کر می باشد . این همراهی در ترانه الکی آلبوم بدل به یک نمایش دلچسب و بده بستان دوچانبه نامجو با گروه کر می شود.
"سیزده / هشت " نام جدیدترین تور- کنسرت نامجو است . این کنسرتها نام خود را از یکی از ریتم های موسیقی گرفته . ریتمی که به اصطلاح لنگ نامیده می شود و برعکس موسیقی غربی در موسیقی ایرانی کاربرد فراوانی دارد . خود نامجو در توضیح این اسم می گوید "
سيزده هشت يا سيزده ضربى يكى از نمونه هاى ريتمهاى لنگ است كه در موسيقى شرق اشنا تر به نظر مى رسند و بيشتر به كار مى روند. سيزده هشت يكى از پيچيده ترين آنهاست. مشخصه ى ريتمهاى لنگ عدم تعادل و توازن است. هميشه يكى از ضربها (بیتس) كم يا زياد به گوش مى رسد. همواره تعادل ريتميك (عاملى كه در ديسكوها يا مجالس عروسى موجب پيروى از ريتم و لذت رقصيدن است) درريتمهاى لنگ از بين مى رود. براى من اين عدم تعادل، اين لنگيدن هميشه نمادى از عدم ثبات در زندگى مان به عنوان شهروندان امروزى بوده است. عدم اطمينان از اينكه پايمان را جاى محكمى ميگذاريم.
نمادى از خارج بودن از ريتم زندگى وترس مداوم از اينكه از ديسكوى زندگى بيرونمان كنند. چرا كه لنگان مى رقصيم."
کنسرتهای سیزده هشت مبنای آلبوم بعدی محسن نامجو خواهد بود و ضبط آن در تولید آلبوم بعدی محسن نامجو استفاده خواهد شد . تم اصلی این آلبوم هنوز معلوم نیست ولی با توجه به ریتم فوق و قرائن تم اصلی آلبوم بعد در سبک "جاز" خواهد بود . باید نشست و منتظر ماند این آزمون و خطای نامجووار این بار به کجا خواهد رسید.
نوشتن در این وبلاگ از هفته ای دو پست به ماهی یک پست رسیده. راستش سه ٬چهار پست نیمه کاره هم دارم ولی هنوز کلی کار و جزییات دارد و وقت و حوصله نمی کنم تمامشان کنم .گفتم این پست که کمتر کار می برد را بنویسم تا بعد به آنها برسم......
همان شبی بود که اصغر اسکار گرفت! و همزمان آن کنسرت همایون شجریان درسالن ویلرهال برکلی . با یکی دوتا از دوستان هن و هن کنان در خیابان بنکرافت می دویدیم تا به موقع به کنسرت برسیم . نرسیده به در اصلی دانشگاه برکلی صدای یک موسیقی ناخودآگاه متوقفمان کرد. ضربآهنگ تند و موسیقی پرحرارت و پرشور. یک دسته دانشجو بودند با یک باند بزرگ موسیقی و خودشان هم دست هم را گرفته بودند و دور یک دایره می چرخیدند. موسیقی از آنهایی بود که کل وجود و سلولهایت را به وجد و شور و حرکت در می آورد. دیرمان شده بود ولی دلمان طاقت نیاورد . گفتیم برویم ببینیم چه خبر است. تم موسیقی بدجور شرقی بود ولی موسیقی عربی نبود و ایرانی یا ترکی هم نبود. نزدیکتر رفتیم . دانشجوها دست هم را گرفته بودند و با ریتم موسیقی میچرخیدند و می رقصیدن و بینشان هم چندتایی از دخترهای همچین وجیه المنظر و قابل تامل و تعمق! حالا شما بگو در مایه های کیم قارداشیان! با کمی برآمدگی و فرورفتگی کمتر! از یکی شان پرسیدم آهنگ کجایی است . گفت ارمنی . اسم آهنگ را پرسیدم و برایم نوشت. وقتی فهمیدند ایرانی هستیم کلی با ذوق و شوق اسکار اصغرآقا را تبریک گفتند و ما هم پنداری پسرخاله دسته دیزی اصغر فرهادی هستیم بادی به غبغب انداختیم! حیف که دیر بود و نمی شد بیشتر ایستاد و حظ بصر و حظ سمع برد. خداحافظی کردیم و به سمت سالن کنسرت دویدیم . گروه "همنوازان حصار" وارد سن می شدند که به سالن رسیدیم . همایون به روی سن آمد و به اصغر فرهادی تبریک گفت و کنسرت آنشب را به فرهادی تقدیم کرد. بعد نوبت صدای جادویی همایون شجریان و زخمه های تار علی قمصری بود تا عیش آنشب را کامل کند و وجودمان را به خلسه ببرد٬ شب خوبی بود.
آرتاشات نام شهری در ارمنستان و مرکز استان آرارات است . آرا گئورگیان آهنگساز مشهور ارمنی این قطعه را ساخته و در آلبوم" بهترین ها" او در سال ۲۰۰۹ منتشر شد .در این آلبوم چندین قطعه بی کلام دیگر از آرا کئورگیان وجود دارد .در قطعه آرتاشات چند ساز دودوک و نقاره بار اصلی موسیقی تند و ریتمیک را بر دوش دارند. این اجرا با شکوه آکادمی رقص گئورکیان در سالن عظیم نوکیا سنتر لس آنجلس را ببینید و لذت ببرید. دقت کنید اینهمه رقصنده چطور با موسیقی آرتاشات هماهنگ و مرتب می رقصند و بعد مقایسه اش کنید با نمونه های مشابه رقص و موسیقی ایرانی در همین شهر لس آنجلس . قسمت آیرونیک قضیه اینست که در تیتراژ انتهایی همین ویدیو نام آشنای "کوجی زادوری" به عنوان متصدی دوربین شماره ۸ به چشم می خورد.
پ .ن یک : قطعه آرتاشات را می توانید از خود وبسایت آرا گئورکیان دانلود کنید .
پ.ن دو : قسمت دوم ویدیو بیشتر به حرف می گذرد. اینها را که شنیدم دلم برای روبیک بچه محل سابقمان و آن چهارلیتری های مشهورش ! تنگ شد.
بهاریه ۱۳۹۱

به یاد هایده ۱۳۶۸ ـ ۱۳۲۱
در میان حس ها و نشانه های نوروزی ٬ اصوات نقش مهمی دارند . صداها و نواهایی که بار نوستالژیک دارند و بار خاطرات گذشته را بردوش می کشند . در حس و هوایی که به هنگام سال نو در ما موج میزند قسمتی از آن توسط اصوات و ترانه های هستند که در ضمیر ما مترادف با جشن سال نو و آیین نوروزی است . صدای آن ساعت شماطه دار کوکی یادتان می آید. همان که هنوز در بعضی خانه های قدیمی یافت می شود و صدای تیک تاک آن را قبل سال تحویل و شلیک توپ می شنویم یا همین صدای شلیک توپ یا آن قطعه جاودانه نوروزنامه در دستگاه چهارگاه استاد علی اکبر دهکردی که با سرنا و دهل اجرا می شود و بدون شنیدن آن سال تحویل برای ما بی مفهوم است . همه این اصوات و نواها و ترانه ها جزئی از حس و حالی است که ما ایرانیان هنگام نوروز حس می کنیم .
همه اینها را گفتم تا به اینجا برسم . چند روز پیش وقتی در بین آرشیو موسیقی ام دنبال آهنگی می گشتم به ترانه مهمانی بهار هایده رسیدم . بعد به ذهنم رسید که در بین همه خواننده ها ما هیچ کس به اندازه هایده از بهار و عید و نوروز نخوانده و هیچ خواننده ای( حتی ویگن و پوران) به اندازه او برای ما تلقین کننده حس نوروزی نیست ٬ بگذارید مثالهایش را برایتان بگوییم .
یک - نوروز ۱۳۵۶ وقتی تصنیف سه گاه " نوروز آمد" را با شعری از فریدون مشیری می خواند و آن بانوی چنگ نواز و انوشیروان روحانی با آن ارگ یاماهای سفید او را همراهی می کنند (یادم باشد یکبار داستان آن ارگ سفید که کمپانی یاماها مخصوص انوشیروان روحانی ساخته بود را برایتان تعریف کنم) آنجایی که با آن صدای آسمانی در اوج می خواند نوورررروووزز آمد . یکی از جاودانه ترین ترانه های نوروزی ساخته می شود .
دو- ترانه " مهمونی بهار " هایده یکی دیگر از این آهنگ هاست . آهنگسازش را پیدا نکردم . به احتمال زیاد متعلق به دوره قبل انقلاب است . هایده به زیبایی حس حال بهار و عید را در این ترانه به تصویر می کشد. "عید من و عید تویی که مبارک است" و ما را به" مهمانی بهار" می برد .
سه- اواسط دهه شصت بود . نوروز ۱۳۶۴ یا ۱۳۶۵ . جنگ هشت ساله با عراق شدت گرفته بود و شهرهای ایران زیر بمباران بی امان هواپیماهای عراقی در آتش می سوخت . مرگ و سیاهی نوروز را از یادها پاک می کرد. آنروزها بود که ترانه ای ورد زبان مردم شد و همه درباره " شب عیدی که در آن بایدغصه ها را به فردا موکول کرد" صحبت می کردند . آهنگ صادق نوجوکی و شعر لیلا کسرا و آن صدای زمینه ابراهیم حامدی (ابی) و صدای هایده یکی از جاودانه ترین ترانه های عید را پدید آورد . ترانه شب عید (یا شب عشق ) یکی از بهترین کارهای هایده بود که در سیاهترین روزهای دهه شصت خورشیدی نوروز را به ایرانی ها یادآوری می کرد.
چهار - آخرین ترانه بهاری هایده ترانه "بهار بهار" است با شعری که غم غربت و دوری از وطن در آن پررنگتر از همیشه به چشم می آید . ترانه سرا و آهنگساز آن مجمد حیدری است و با تنطیم خوب منوچهر چشم آذر و احتمال زیاد در سال ۱۳۶۶ ضبط شده . "بهار بهار" بر عکس آهنگهای دیگر ترانه شادی نیست و بیشتر به حسرت روزهای خوب گذشته و نوروزهای قبل در وطن می پردازد" خونه هزار،هزارتا یاد و یادگاری داره/ بچگی و قلک و عیدی به یادم میاره/ گلدون و یاس رازقی بنفشه های باغچه /آینه و شمعدون جهاز مادر تو طاقچه " و بهاری که دیگر مانند گذشته ها نیست و غم غربت و دوری از وطن آنرا به خزان بدل کرده "بهار خونه بوی دیگه داره/ هوای خونه همیشه بهاره /اما برای من دور ز خونه /بهارا هم مثه خزون میمونه"
هنگام نوروز است و وقت مرور خاطرات ، یاد آنهایی که دیگرنیستند و آنهایی که از ما دورند و خاطرات سالهای دوری که کمرنگ و کمرنگتر می شوند و برای ما تنها چیز باقی مانده یاد این خاطران و نقطه عطفی است در زندگی ما . نقطه عطفی که نوروز نام دارد و آمدنش را جشن می گیریم و باز بیاد هایده وقتی می خواند:
در این نوروز کیان/ دلت خرم به جهان /لبت پر خنده باشد /گل خوشبختی بچین/ الهی سال نوین به تو فرخنده باشد
روز و روزگار خوش . سال خوبی داشته باشید .
-مهمونی بهار با صدای هایده
عالم قاسموف یکی از معروفترین چهره های موسیقی شرق است . برنده جایزه موسیقی یونسکو و یکی از برجسته ترین خوانندگان آذربایجان. خواننده ای که نیویورک تایمز او را "یکی از بزرگترین خوانندگان زنده دنیا "دانست . او مانند یک دائره المعارف کلیه های گوشه ها و نغمه های موسیقی مقامی آذربایجان را از بر است و در بسیاری از کشورهای جهان کنسرت اجرا کرده است .
کورنوس کوارتت نام یک گروه چهارنفری زهی بسیار مشهور در سانفرانسیسکو است . آنها در دنیای موسیقی آمریکا و ملل از سی سال پیش حضور بسیاری داشته اند . کورنوس کوراتت در سال ۲۰۰۴ برنده جایزه گرمی شده اند وبیش از ۷۵۰ اثر در طول جیات هنری خود تولید کرده اند.
عالم قاسموف و دخترش فرغانه قاسم اوا که از کودکی تحت تربیت و تعلیم پدرش بود در سال ۲۰۱۰ با گروه مشهور کورنوس کوراتت مجموعه ای به نام رنگین کمان بیرون داده اند . در این مجموعه تلفیقی از موسیقی آذربایجانی و تصنیفهای مشهور آن با همراهی سازهای زهی کورنوس کوراتت مجموعه ای شنیدنی به وجود آورده اند.این تلفیق موسیقی شرقی که بیشتر بر پایه بداهه نوازی استوار است با موسیقی قانونمند و کلاسه شده غربی ترکیب بی نظری پدید آورده.
یکشتبه شب پیش فرصت شد به کنسرت گروه موسیقی عالم قاسموف و کورنوس کوارتت در دانشگاه استنفورد بروم. از آن فرصتهایی کمیابی که یک بار در عمر آدم پیش می آید. صدای آسمانی عالم فاسموف و دخترش و همراهی کورنوس کوارتت بهشتی از اصوات را پدید آورده بود و این کنسرت را به قند چند بار مکرر بدل کرده بود.

در بین همه ترانه های این مجموعه ، ترانه "گیتمه گیتمه " را بیشتر از همه دوست دارم که در شب کنسرت هم اجرا شد . یک ترانه قدیمی آذری اثر سعید رستموف در "بیات شیراز " همانی که ما به نام "بیات اصفهان " می شناسیمش( دلیل اینکه چرا در آذربایجان بیات شیراز نامیده می شودو در ایران بیات اصفهان را علتش نمی دانم ) . مایه شعر این ترانه ، تکنیک های خوانندگی و مرکب خوانی قاسموف ها و ناله های کمانچه و تار و همراهی سازهای زهی با آن ، همه و همه اجرای بی بدیلی را پدید آورده . این ترانه را بارهای بار گوش کردم و هر دفعه لذت بردم و از شنیدنش سیر نشده ام . اجرایی که در این ویدیو می بینید در سپتامبر ۲۰۰۸ در باربیکن هال لندن در فستیوال شبهای رمضان اجرا شده.
قسمتی از متن ترانه را با ترجمه آن در اینجا می گذارم :
Gözlerin aldi meni, kemende saldi meni!
Getme getme gel gözel yar getme getme gel
Amandir qoymayin yar gözden saldi meni
Getme getme gel gözel yar getme getme gel
چشمانت مرا تسخیر کرد ٬ مرا به کمند انداخت - مرو مرو، بیا یار زیبا
سخت است نگذارید٬ من از چشم یار افتادم ٬ مرو مرو، بیا یار زیبا
gurbanam axan gozune, nazla baxan gozune yar
yene surme cekibsen evler yixan gozune yar
getme getme gel
قربان چشمهای خمارت ٬ چشمانی که با ناز نگاه می کنند.
بازهم سرمه کشیده ای، به آن چشمهایی خانه مان برانداز ٬ مرو مرو ای یار زیبا
Gözlerin mest nadir
Ele bil qesd nadir
yar meni incitmadan, bilmirem gesti nedir
Getme getme gel gözel yar
مستی چشمانت از کجاست٬ بگو که چه قصدی دارند
نمی دانم یار از رنجاندن من ، چه منظوری دارد. مرو مرو ،بیا یار زیبا
پ .ن ۱ : یک مستند کوتاه و دیدنی درباره مجموعه رنگین کمان و همکاری کورنوس کوارتت و عالم قاسموف .
پ .ن ۲ : عکس کار خودم است .مشغول الذمه هستید بدون ذکر ماخد استفاده کنید !

یک کافه قنادی در گوشه جنوب شرقی میدان انقلاب بود (هست ) در کنار مغازه های کتابفروشی و ساندویچی و جگرکی . این قنادی از وقتی یادم می آید همانجا بوده٬ خودش که تاسیسش را نوشته ۱۳۳۲ (یعنی فکرش را بکنید طرف در سال کودتا و بگیر ببند رفته قنادی تاسیس کرده! ). آنزمانها یک مغازه دو دهنه بودکه در یک طرفش یک یخچال ویترینی بود وسمت دیگر در شیشه ای .پشت شیشه با لامپ نئون کج ومعوجی نوشته شده بود "قنادی سینا" آنجا بود که می توانستی خوشمزه ترین نان خامه ای دنیا را بخوری. داخل قنادی ساده بود .خبری از میز و صندلی نبود دورها دور پیشخوان بود و در گوشه ای میز صندوق دار و در گوشه دیگر آبسردکن . این ها کل وسایل داخل مغازه را تشکیل می داد به اضافه یک رادیو همیشه روشن. روی پیشخوان لیوانهای بزرگ پلاستیکی بود پر از کاغذ کاهی که به عنوان دستمال از آنها استغاده می شد. این مغازه تغییر زیادی نکرده همان دکور و همان سیستمی که بود فقط یک بار ویترین را عوض کرد و یکی از این یخچال های ویترینی بزرگ جایش گذاشت و تابلو عهد دایناسوری را با یکی از این تابلوهای ژیگولانس جدید عوض کرد. محصول اصلی اش هم نان خامه ای است البته شیرینی های دیگر هم درست می کند اما تا به حال ندیده ام کسی از آن ها بخرد .
نان خامه ای ها قنادی سینا عظیم الجثه و پر از خامه بود . گاهی از کف دست بزرگتر . نان خامه ای دیگر معروف به نارنجکی- همانی که اینجا فرنگی ها بهش می گویند Cream puffs - کوچک بودند ٬یک لقمه می شدند و حسرت در دلت می ماند و خمارت می گذاشت اما شیرینی های اینجا بزرگ بود٬ خفه ات می کرد و هوس را می کشت .گاز اول را که میزدی خامه از گوشه کنار و سوراخ نان خامه ای بیرون می زد و کلی باید هنر به خرج می دادی تا به دست بال و صورت و لباست خامه مالیده نشود . بچه که بودم یکی از آرزوهایم این بود که بزرگ شدم یک جعبه از این نان خامه ای بخرم و آنقدر بخورم که دیگر نفسم بالا نیاید ٬ آرزویی که برآورده نشد!
دهه مشعشع شصت یکی از سرگرمی های ما ایستادن در قنادی سینا و خوردن نان خامه ای بود حالا به هر بهانه ای شده .بابا هر از چندگاه که حوصله اش به جا بود یا فیلم خوبی(با تعریف آنروزها و در آن وانفسا) در سینماها بود دست ما را می گرفت می برد سینما . فیلم های آنروزگار پر بود از غصه و زنجموره و درد ٬طلاق٬ بچه های یتیم و بی کس .زنان ستمدیده ٬ خان ظالم و از خدا بی خبر و .... .
یک بار به تماشای فیلم گلهای داوودی رسول صدرعاملی رفتیم . داستان یک پسر نابینا که نقشش را بیژن امکانیان که مثلا سوپراستار آنروزهای سینمای ایزان بود بازی می کرد.پدرش (داود رشیدی ) در زندان ستمشاهی کشته شده بود و مادرش (پروانه معصومی) با خون دل بچه بزرگ کرده بود و به او نگفته بود پدرش مرده واین پسر نابینا در شرف ازدواج متوجه شد مادرش به او دروغ گفته و از این داستانها و ذکر مصیبتها . کل سینما دستمال دستشان گرفته بودند و های های مثل ابر بهار گریه می کردند. بعد از فیلم چشمهای مادرم از فرط گریه باد کرده بود و به خودش لعنت می فرستاد که چرا آمده سینما! بعدش رفتیم قنادی سینا و بابا نفری یک نان خامه ای برایمان خرید و تلخی فیلم را با شیرینی خامه جبران کردیم . دنیا آنروزها خیلی ساده تر و کوچکتر از دنیا امروز بود.
آخرین بار یادم نیست کی از این نان خامه ای ها خوردم هشت سال ؟ ده سال؟ یا شاید بیشتر ولی هنوز مزه آن در دهانم مانده خامه شیرین با ته مایه گلاب و وانیل .
با تشکر از خانم مهتدی عزیز که باعکاسی از این قنادی ٬ یاد آنروزها را برای من زنده کرد .
