با تاییدات خداوند متعال
به میمنت و شادمانی
جشن عقد کنان
زیباترین شب زندگی خود را جشن میگیرندتا آنرا به بیادماندنی ترین سپیده عمر متصل نمایند ومنتظر حضور شما سروران و عزیزان در این ضیافت شادی و موعد شیرین وصال هستندتا حلاوت آن را با شماتقسیم کنند.
از کلیه دوستان عزیز بلاگی ٬ مجازی٬ خوانندگان و کلیه اهالی محترم وبلاگستان دعوت به عمل میایید تا در این رخداد خجسته شرکت کرده و با هوا کردن پست جدید٬ کامنت٬ نامه برقی و... شادی و شیرینی این مراسم را دوصدچندان فرمایند.
تاریخ : بیست و نهم تیرماه ۱۳۸۶
آدرس : وبلاگستان - وبلاگ آذرستان
دوستان و خانواده های : آذرستان - راننده ترن- اعلیحضرت حاج آقا - بایرامعلی - از برکلی - خانم حنا - سرزمین رویایی - یغورت -حاجی واشنگتن- شانه بسر -مدیریت شرکت خدماتی هاذر(مسئولیت نامحدود)- سندیکای لوکوموتیو رانان - نیروی انتظامی تهران بزرگ - شهرداری تهران- خانواده محترم رجبی-سندیکا وبلاگ نویسهای تهران - اتحادیه وبلاگنویسان کالیفرنیا و حومه - انجمن بلاگرهای مقیم ژاپن- وبلاگ نویسهای مقیم اسپانیا - بلاگ نویسهای مقیم دی سی
و همچنین اهالی و ساکنان وبلاگستان فارسی و سایر دوستان
از نورچشمی های عزیز بعدا پذیرایی خواهد شد!!!
چاپ صلاحی - میدان بهارستان
روزی روزگاری بایرام !
این بازی فوتو نوستول که توسط عالیجناب سرهرمس براه افتاده بازی خوبی است . از جنس آن بازیهای قبلی که دیگر شورش درآمده بود نیست.حسن دیگرش اینست که دعوتی نیست و هرکس که دوست دارد خودش میاید وسط و عکسش را رو میکند در این راستا ما هم هوس کردیم در این بازی شرکت بنماییم و فوتوغراف خودمان را اینجا الصاق بنماییم!

در اینجا تمثال بیمثال! ما را مشاهده میکنید درحالی که فرمان هدایت یک فروند خودرو ملی را گرفته ایم و بابت آن کلی به خود میبالیم !! این عکس نشانگر اینست که اینجانب از دوره طفولیت به شغل رانندگی علاقه مند بوده ام! اواخر دوره دبیرستان که بودم با یکی از دوستان تصمیم گرفته بودیم ترک تحصیل کنیم و برویم بشویم راننده تریلی ترانزیت!! ولی وقتی واکنش و جواب دندان شکن خانم والده را که دیدم منصرف شدم و رفتیم دنبال درس خواندن و نتیجه اش را هم که میدانید!!! بماند که هنوز عشق رانندگی با ماشین سنگین و کامیون و تریلی وتراکتور و غیره در من باقی مانده و اگر جایی یکی از آنها را پیدا کنم حتما دوری میزنم!! نکته دیگر اینکه با اینکه کلی در این عکس فیگور گرفته ایم عکسمان ابهت و جذبه ندارد . علت این را هم لابد میدانید؟ از قدیم گفته اند ابهت مرد به سبیلش است . الان که سبیل پهن و پرپشتی دارم قیافه ام خیلی باابهت و پرجذبه تر است!!!
اما بشنوید از آن رفیقمان که گوش به حرف خانواده نکرد و رفت دنبال شغل رانندگی تریلی. دوسال پیش که آخرین بار او را دیدم ٬یک خانه ویلایی در لواسان داشت و مشغول خرید تریلی سوم بود. به خاطر همین چیزها است که میگویند هرکس حرف والدینش را گوش کند عاقبت به خیر میشود!!!
صد قافله رفتند و به مقصود رسیدند/ ما این خرک لنگ ز جویی نجهاندیم!
ارادتمند همیشگی : بایرامعلی!!
پی نوشت ۱ : ظاهرا جناب عکاسباشی آنقدر در عکس گرفتن از همشیرزاده گل و گلابشان عجله داشته اند که فراموش کرده اند به ایشان بگویند شلوارکش را پایینتر بکشد تا عالم و آدم نفهمند ایشان مجهز به دایپر بوده اند!!
پی نوشت ۲ : شما نمیخواهید عکسهایتان را رو کنید؟!
یادم نیست که کجا در خاطرات عباس کیارستمی خواندم . وقتی او برای اولین بار برای ساختن تیتراژ و پوستر فیلم قیصر توسط مسعود کیمیایی دعوت به کار میشود٬ به دفتر برادران شباویز تهیه کنندگان فیلم میرود. آنجا برمیخورد به ناصر ملک مطیعی که آنزمان از غولهای سینمای فارسی بوده و از هنرپیشگان بسیار معروف . ملک مطیعی به اصطلاح خودمان به کیارستمی بیمحلی میکند و حتی در صحبتهایش میگوید این جوان تازه کار و ناشی را چرا به کار دعوت کردید( نقل به مضمون) کیارستمی نوشته بود آنزمان از این برخورد بسیار ناراحت شدم ولی بعدها که خودم کارگردان شدم فهمیدم وقتی مشهور بشوی بسیار سخت است که دل همه را به دست بیاوری. شهرت و مردمداری معمولا در تضاد هستند.

آرش سبحانی از همان اولین برخورد در کنسرت به دلم نشست. ساده٬ بی تکلف و صمیمی بود. برایش گفتم که پستی درباره گروه کیوسک نوشته ام. از من خواست آن را برایش بفرستم .من هم این پست و پست بعدی را برایش فرستادم. فردایش در ای میلی تشکر کرد و چند مورد درباره پستها یادآور شد. که حقیقتش خجالت کشیدم از اطلاعات ناقص و نگاه سرسری خودم به آنها. بعد صحبت شد یک روز همدیگر را ببینیم و به اصطلاح گپی با هم بزنیم. ولی این به علت همان روزمرگیهای همیشگی ممکن نشد تا چهارشنبه شب گذشته٬ که قرار شد در یکی از کافه های محله نورث بیچ سانفرانسیسکو همدیگر را ببینیم. نورث بیچ یا محله ایتالیایی ها از مناطق توریستی و بسیار زیبا شهر سانفرانسیسکو است. پر است از کافه و رستوران به سبک ایتالیا و با همان معماری و شیوه (جالب اینکه دو ٬سه خیابان بالاتر از نورث بیچ محله چینی ها قرار دارد وقتی به آنجا میرسی یکدفعه همه چیز عوض میشود از شیوه معماری و تابلو مغازه ها و اجناس بگیر تا خود آدمها و قیافه شان و حتی نامها از روبرتو و مارسلو و ماریو تبدیل میشود به چانگ و لی و پونگ!!!)
از آنجا که طبق یک قانون نانوشته کلیه فعالیتها فرهنگی!هنری و امور هنگ آوت!! در شهر زیر نظر ملوکانه اعلیحضرت انجام میشود ٬ایشان هم بنده نوازی کرده ٬ تشریف آوردند البته به علت رتق و فتق سایر امور سلطنتی کمی دیر رسیدند! با آرش کلی گپ زدیم و صحبت کردیم از شروع کارش در ایران و اولین کارهایش و سایر موسیقیها گرفته تا سیاست و شوخی با شهرهای مختلف و........ راحت و ساده حرفهایش را میزد و میخنداندت ٬با اطلاعات وسیع و زیاد از همه چیز٬ موسیقی٬تاریخ٬ شعرو ادبیات ٬سیاست و ... که اینها را از اشعاری که برای آهنگهایش میگوید میشود فهمید. احساس میکردم سالهای زیادی است میشناسمش و از دوستهای قدیمی من است. متشکر و سپاسگذارم از او که وقت گذاشت و با تمام مشغله های کاری و حرفه ای (که میدانم کم هم نیستند) آمد تا چند ساعتی باهم باشیم و از حرفهایش لذت ببریم. نقل حرفهایش باشد برای بعدها تا برای نوشتن آنها از او اجازه بگیرم.
کنسرت بعدی کیوسک روز هشتم سپتامبر در تورونتو میباشد و روز بیست و هشتم سپتامبر در ونکورر. البته طبق جدول برنامه های خود گروه شهرهای بعدی عبارتند از: ملایر !! واشنگتن ٬بوستون ٬ لس آنجلس ٬کازرون(یاممسنی)!! ٬اورنج کانتی و...... غیاث آباد!!!! اگر در تورنتو یا ونکوور یا نزدیکیهای آنها هستید بشتابید که غفلت موجب پشیمانیست ! اگر هم بلیط گیرتان نیامد به امید دیدار در استادیوم ۱۲۰ هزار نفری غیاث آباد !!!!!
ارادتمند همیشگی: بایرامعلی!!
مدتی قبل در خبرها آمده بود یک دانشمند!! مصری نظر داده که خانمهای کارمند میتوانند برای از بین رفتن مشکل خود در سرکار به آقایان همکار خود شیر بدهند!!! بخشنامه ذیل با توجه به این مورد در آینده نه چندان دور صادر خواهد شد:
بخشنامه
از:ستاد مرکزی طرح سراسری همکاران رضاعی
به:کلیه ادارات و سازمانهای تابعه
موضوع:آغاز مرحله دوم طرح
احتراما با توجه به نزدیک شدن موعد مرحله دوم طرح همکاران رضاعی و هماهنگی بیشتر٬ با توجه به تجارب قبل و مشکلات پیش آمده ٬رعایت کامل موارد ذیل لازم میباشد:
یکم: تزریق هورمون پرژسترون از اوایل هفته بعد آغاز خواهد شد. ضمن اینکه کلیه خواهران موظفند روزانه از دو عدد قرص لاکتوژن که توسط بهداری ادارات در اختیار آنها قرار میگیرد استفاده کنند.
دوم: مقدار شیر تخصیص داده شده به برادران هرکدام ۳۰سی سی بوده٬ در صورت مشاهده استفاده بیش از حد با مخاطیان به شدت برخورد خواهد گردید.
سوم: از خواهران تقاضا میشود از مصرف پیاز٬ سیر٬ فلفل در شب قبل از طرح جدا خودداری کنند همچنین از خشم و عصبانیت بیش از حد که باعث خشک شدن شیر میشود بپرهیزند.
چهارم: کلیه برادرا ن موظفند ضمن رعایت کامل بهداشت از مصرف سیگار از دو روز قبل خود داری کرده و دهان و دندانها را با مسواک و خمیر دندان و محلول دهانشویه کاملا بشورند.
پنجم: به کلیه ادارات کارگزینی و دوائر استخدام مواکدا توصیه میشود از استخدام خواهران کمتر از سایز ۶۰ جدا خودداری کنند. ضمن اینکه سایزهای بالاتر به عنوان امتیاز در نظر گرفته میشود.
بدیهی است حسن انجام طرح یاد شده به عهده مدیران ادارات٬ قسمت بازرسی و پیشنماز ادارات میباشد که باید در کلیه مراحل طرح نظارت مستقیم و نزدیک! داشته باشند.
ریاست ستاد طرح سراسری همکاران رضاعی
شیر علی رضایی!!!

جمعه شب برای کاری رفته بودم پالوآلتو . در مرکز شهر دیدم کلی آدم تو صف ایستاده اند. البته برای بنزین نبود! جلوتر که رفتم دیدم صف ثبت نام موبایل است. از قرار معلوم عده ای از شب قبل آمده بودند و زنبیل گذاشته بودند و در صف ایستاده بودند. تا برای ساعت شش و نیم عصر که فروش شروع میشد سر صف باشند.
آی فون نام جدیدترین محصول اپل است که از روز جمعه بیست و نهم ژوئن فروشش در آمریکا آغاز شد و امت همیشه در صحنه هم برای همین در صف ایستاده بودند تا جزو اولین خریداران باشند. جالب اینکه نفر دوم صف جایش را به چهارصد دلار به یکی از عشاق سینه چاک آیفون فروخت . دروغ چرا! ما که به چشم خودمان ندیده بودیم ولی شاهدان عینی میگفتند خود استیو جابز بنیانگذار و رییس شرکت اپل که مقیم همان شهر پالوآلتو است هم تا نیم ساعت پیش آنجا بوده. البته فردا که روزنامه هارا دیدم متوجه شدم چاخان نکردند. عکس استیو خان در حالی که داشت با رضایت به جماعتی که سرکار گذاشته بود نگاه میکرد روی صفحه اول بود. مغازه تا ساعت دوازده و نیم شب باز بود و موبایل میفروخت. بماند که به خیلی ها هم نرسید. این چند روزه هم چند نفر از این نوکیسه ها و ندید بدید ها را دیدم که گوشی را طوری گرفته بودند که همه ببینند و نفری یک تیشرت هم پوشیده که رویش نوشته بود: iGot one !
من که کنجکاویم به شدت تحریک شده بود( نام دیگر یک حس مشترک!!) دبروز رفتم فروشگاه اپل و نیم ساعتی با این موجود جدید بازی کردم. به طور خلاصه میتوان گفت این دستگاه یعنی ادغام تلفن همراه -آی پاد و دستگاه تار نوردی - با آی پاد آن میتوانید فیلم ببینید و موسیقی گوش کنید - با قسمت اینترنت آن نامه برقی بگیرید و بفرستید و سایتها را چک کنید با قسمت مجزا google map راه را پیدا کنید و جزو والضالین نباشید !هواشناسی- بازار بورس- یوتیوب ببینید( صافیده نشدنش تضمین نمیشود!) - دوربین و....... دستگاه در دو مدل ۴ گیگا بایت و و ۸ گیگا بایت به قیمت ۴۹۹ دلار و ۵۹۹ دلار فروخته میشود با یک قرار داد دوساله که با ۶۰ دلار در ماه شروع میشود. خوب این هم از توضیحات مبسوط علمی بنده!
شرکت اپل اعلام کرده در مدلهای آتی امکانات ذیل هم به آی فون اضافه خواهد شد: تعریف جوک در مواقع بیکاری - خرید نان تازه صبح زود از نانوایی سرکوچه - دم کردن چایی - شستن رخت چرک - رفتن سرکار به جای صاحب گوشی- پادر میانی و آشتی دادن زوج های که با هم قهرند - رفتن به خواستگاری و چانه زنی سر مهریه و جهیزیه (قابل توجه جوانان مجرد علاقه مند) و کلی امکانات ویژه دیگر!!!!
ارادتمند همیشگی: بایرامعلی!!
پی نوشت: این ویدیو طنز را در مورد استیو جابز ببینید . در آن شوخی ها جالبی با محصولات اپل ٬ سیاستهای خارجی آمریکا و نام عراق و ایران شده .
بنزین از بحثهای داغ و سوزان!! این روزها است و نظرات و حرفهایی زیادی درباره این ماده حیاتی که رابطه مستقیم قیمت آن با همه چیز از ماست و تخم مرغ و نان و گوجه سبز و کاغذ و لباس تا پول سلمانی و نرخ کله پاچه برکسی پوشیده نیست! به مناسبت همین امروز میروم سراغ آهنگی به نام la gasolina یا همان بنزین خودمان ٬ از خواننده لاتین متولد پورتوریکو ددی جانکی (daddy yankee) از آلبوم سال ۲۰۰۴ او با نام barrio fino . میبنید که این بنزین همه جای دنیا دردسر ساز است و معضل بزرگی به شمار میرود!!!
رگه تن Reggaeton را میتوان از سبکهای موسیقی هیپ هاپ یا رپ شمرد با مخلوطی از موسیقی جاماییکایی و چند نوع موسیقی لاتین دیگر که طرفداران زیادی در آمریکای لاتین و کشورهای اسپانیایی زبان دارد. این سبک که معمولا با ضرب قوی درام همراهی میشود بیشتر بین جوانان ونوجوانها رواج دارد. این اطراف که شکر خدا پر است از مکزیکی ها و سایر لاتینها٬ همیشه سروصدای رگه تن را میشنوی . در کلوبهای شبانه مخصوص آنها که معمولا آخر هفته جمع میشوند تا بجنبانند و بلرزانند گرفته تا رستورانها و بقالیها و سایر محلهای تجمع ٬ تا اینجا نه تنها اشکالی ندارد بلکه مستحب هم است ولی موضوع وقتی لوث میشود که این حضرات تبدیل میشوند به دیسکو متحرک! موردی که مرا به شدت به یاد انواع مشابه وطنی می اندازد. مثلا در خیابان قدم میزنی که از یک کیلومتری صدای ضرب موزیک رگه تن شنیده میشود. بعد راحت میتوانی حدس بزنی که چه جور ماشینی را خواهی دید! اصول بزک ماشین هم با انواع وطنی یکسان است. قالپاقهای براق که عکس خودت را در آن میبنی. شیشه های دودی! معمولا کمک فنرها هم کوتاه شده اند تا ماشین به سطح زمین نزدیک شود با بلندگوهای به بزرگی تشت لباسشویی که همه جا را میلرزانند و صد البته چراغهای رنگی اضافه! آدم میماند که انواع وطنی با اینها کجا تبادل اطلاعات کردند که سلیقه ها اینقدر به هم نزدیک است. بدترین حالت آن وقتی است که ساعت سه ونیم شب مثل شانس طبقه آسیب پذیر !! خوابیده ای که احساس میکنی در و دیوار میلرزد و پنجره ها دارند از جا در میایند. بعد ضرب چهار-چهار رگه تن مثل پتک تو مغزت میکوبد . بلند میشوی از پنجره بیرون نگاه میکنی یک ماشین با مشخصات گفته شده میبنی که سه - چهار آمیگو گردن کلفت که تا خرخره ! تکیلا خورده اند در آن نشسته اند و با صدای دل انگیزشان مشغول همسرایی با خواننده آهنگ هستند.حوصله زنگ زدن به پلیس را نداری و سرت هم به خاطر پریدن از خواب درد میکند. در آنجاست که شروع میکنی به بیل زدن و شخم زدن جد وآباد همه! از آهنگساز و خواننده و بنیانگذار رگه تن گرفته تا سازنده استریو و ماشین و نژآد و کشور طرف!!!!
بگذریم٬ ترجیع بند ترانه میگوید: آن دختر بنزین دوست دارد و دختر در جواب میگوید : به من بنزین بیشتری بده .طرف میگوید:چقدر آن دختر عاشق بنزین است و دختر مجددا میگوید : به من بنزین بیشتری بده و..... . ولی دروغ چرا ! از ترجمه و تفسیر بقیه شعر معذوریم بابام جان! پنداری این آهنگ چیزهای بیناموسی زیاد دارد و ما هم از این چیزها اینجا نمینویسیم!!! در عوض کلیپ را نگاه کنید . داد بیداد برای بنزین بیشتر٬ پلیس ضد شورش ٬ فرار و.... موضوع آشنا نیست؟ اصولا از وقتی دنیا به دهکده جهانی تبدیل شده همه چیز مثل هم شده از جوادیسم و لمپن بازی که در بالا اشاره شده بگیر تا معضل بنزین ! گرچه بنزین داریم تا بنزین ! همه چیز به هم شباهت دارد و مثل هم است . بگذریم که گاهی تفاوتها آنقدر زیاد است که فرقش فرو میرود در چشم بعضی ها !!!!!!!!
ارادتمند همیشگی: بایرامعلی!!
دودوک یا بالابان(با اندکی تفاوت) از سازهای رایج ارمنستان و آذربایجان و منطقه قفقاز است. این ساز در حدود ۲۸ الی ۴۰ سانت طول داشته و معمولا از چوب درخت زردآلو ساخته میشود. و نه سوراخ دارد که هشت عدد روی ساز و یکی در قسمت پایین ساز قرار دارد. صدایی بسیار خاص دارد که بیشباهت به آوای انسانی نیست. عده ای آنرا غمگین ترین ساز جهان مینامند. در سالهای اخیر طرفداران بسیاری در دنیا یافته و استفاده از آن روز به روز همه گیرتر میشود.از موسیقی پاپ گرفته تا کلاسیک و موسیقی متن فیلم. اما اولین بار که این ساز در جهان به سر زبانها افتاد در سال ۱۹۸۸ بود زمانی که پیتر گابریل أهنگساز و خواننده سبک راک انگلیسی برای ساختن موسیقی فیلم آخرین وسوسه مسیح (مارتین اسکورسیزی) از آن استفاده کرد . نام این ساز بیشتر بانام نوازنده افسانه ای آن درهم آمیخته : ژیوان گاسپاریان استاد و نوازنده ارمنی دودک که بعدها در سال۲۰۰۰ در ساخت موسیقی فیلم گلادیاتور هم با هانس زیمر همکاری داشت. زیمر برای موسیقی این فیلم برنده جایزه اسکار نیز شد و این همکاری در موسیقی متن فیلم راز داوینچی هم ادامه یافت. از نوازنده های معروف دیگر میشود به علیخان صمداف نوازنده آذربایجانی بالابان و پدرو یوستش نوازنده ونزوئلایی سازهای بادی نام برد.این نوازنده بی آرام و قرار و پرجنب و جوش سازهای بادی که مدتی شاگرد گاسپاریان هم بوده را احتمال زیاد در کنسرتهای یانی و یا گوگوش دیده اید.یوستش همچنین در فیلمهای مصائب مسیح٬ مونیخ٬ تاریخچه نارنیاو.....و همچنین در آلبومهای مشترکی باسر پل مک کارتنی (آخرین بازمانده بیتل ها) و راوی شانکار موسیقدان برجسته هندی نیز به نواختن دودک پرداخته.ناگفته نماند که ژیوان گاسپاریان و حسین علیزاده چند سال پیش آلبوم به تماشای آبهای سفید را مشترکا منتشر کردند که یکی از نامزدهای اصلی جایزه گرمی ۲۰۰۷ نیز بود. یکی از زیباترین آهنگهای این آلبوم ترانه قدیمی و معروف ساری گلین (عروس زرد پوش) بود که به سه زبان فارسی- ارمنی و ترکی اجرا گردید.
دودوک
ژیوان گاسپاریان
پی نوشت: حالا چرا این ریختی آدمو نیگا میکنید؟!!!! به قیافه ما نمیاد حرف جدی بزنیم!!!
ارادتمند همیشگی : بایرامعلی!!