تبليغاتX
بایرامعـلی تقدیم می کند:
طنز ونوستالژی
خوب مثل اینکه از تقدیر گریزی و گزیری نیست . و باید برگردیم سر حرفه خودمان و الکی ادای آدمهای کلاسمدار را هم در نیاوریم . امروز سراغ تفسیر یک آهنگ دیگر میرویم تا فردا هم خدا بزرگتر است.

                                                              

بریتنی جین اسپیرز متولد دوم دسامبر ۱۹۸۱در شهرستان مک کومب میسی سیپی میباشد (بقیه بیوگرافی رو هم خودتان بروید از چهارتا روزنامه زرد بخوانید دیگه!!) امروز به آهنگ Oops...I did it again  مشارالیها میپردازیم  از آلبومی به همین نام از سال ۲۰۰۰ که درباره یک نفر است که معتقد به این است که مجددا سوتی داده و سه کرده . بگذریم که این علیا مخدره در زندگی معمولی هم زیادی از این سوتی ها میدهد . یا صور قبیحه ایشان (مثل انواع وطنی) دست به دست میشود. در خیابان باماشین به ماشین ملت می مالد و جیم میشود ٬  قاطی میکند و موهایش را کچل میکند و یا همین اواخر دادگاه رای به عدم صلاحیت اخلاقی ایشان برای نگهداری از بچه ها میدهد و الی ...  خوب آخر و عاقبت آدمی که با پاریس هیلتون نشست و برخاست کند بهتر از این نمیشود  بیت: زینهار از قرین بد زینهار/ ربنا وقنا عذاب النار!!!!

 تفسیر شعر:


i think i did it again
i made you believe
we're more then just friends
oh baby
it might seem like a crush
but it doesn't mean
that i'm serious
cause to lose all my senses
that is just so typically me
oh baby baby
فکر کنم بازهم سوتی دادم/ گذاشتمت سرکار ٬جوری که فکر کردی بینمون بیشتر از رفاقته/ای عزیز جون/ شاید فکر کنی تریپ لاو باشه ولی اینجوریا نیست/این از همون کرم ریختنهای همیشگی منه/ ای عزیز جون


CHORUS:
oops i did it again
i played with your heart
got lost in the game
oh baby baby
oops!...you think i'm in love
that i'm sent from above
i 'm not that innocent

گروه کر: ای که هی! من بازم سه کردم/ من قلبت رو به بازی گرفتم   /بازی رو باختی داداش/ ای که هی !! فکر کردی تریپ لاوه /   فکر کردی من از آسمون اومدم/نه بابا من که امامزاده نیستم.


you see my problem is this
i'm dreaming away
wishing that heroes they truly exist
i cry watching the days
can't you see i'm a fool
in so many ways
but to lose all my senses
that is just so typically me
oh baby baby

میدونی مرض من چیه؟/من تو هپروت نیستم/ دنبال قهرمان راستکی میگردم/ حالم بد میشه گذشت زمان رو میبینم/ میبنی که از خیلی جهات قاطی دارم/ من بی احساسم/واین خیلی تابلو از اخلاقیات منه٬ عزیز جون........

"مریخ حمله می کند" یا  " بریم فضا" !!!

 نماهنگ این ترانه  در ژانر...  تخیلی! در استودیو شرکت یونیورسال ساخته شده. گفته میشود این کلیپ به سفارش ناسا  ساخته شده و علتش هم اینست که مسئولین ناسا متوجه میشوند چندسالی است از تعداد جوانان علاقه مند به فضانوردی حتی آنهایی که امکانات فضانوردی دارند( ر. ک: فیلم مارمولک) کم شده . در مورد علت تحقیق میکنند متوجه میشوند جوانها عقیده دارند :بابا از این فضا دو زار در نمیاد . اگر شانس بیاریم و آدم فضایی ها نکشنمون  ونخورنمون میرسیم به موجوداتی که خوشگل خوشگلشون شبیه ائی تی و ایناست لااقل میریم  دریا شاید یک پری دریایی چیزی!  به پستمون خورد!!!! ناسا هم برای اینکه ثابت کند نه تنها علاوه بر پری دریایی پری فضایی!! هم وجود دارد بلکه خیلی هم کار درست تر از انواع دریایی هستند ( با اندامهای آنچنانی در جیمهای مخصوص حرکات موزون انجام میدهند ٬ با تریدمیل های نوری مشغول بدنسازی و ورزش هستند و یا دارند امور ژانگولر وار انجام میدهند ) سفارش این نماهنگ را میدهد. راستش٬  دروغ چرا! این را ما شنیده بودیم و کسی هم در ناسا به ما جواب درست نداد. پریشب هم رفتیم زنگ خانه دکتر فیروز نادری را زدیم بلکه ایشان  به ما جواب درست بدهد  ولی سرایدار خانه گفت"  ایشان  مدتی بود شدیدا هوس مسقطی شیرازی  و فالوده کرده بود برای همین چند روزی است رفته اند به ولایتشان سری بزنند تا مسقطی وفالوده  بخورند و تشریف ندارند" و سوال ما بی جواب ماند. حالا بگذریم . در کلیپ فضانورد جوان را میبنیم که روی مریخ قدم میزند و با افراد کنترل زمینی در مرکز فضایی کندی فلوریدا  مشغول صحبت است که  کاغذ پاره ای با عکس خانم اسپیرز پیدا میکند (این نشان میدهد مجلات زرد تا مریخ هم رفته) بعد هم میرسد به آدم مریخی های به سردستگی بریتنی خانم و کل کل های یاد شده در ادامه... و اما نکته مهم و کلیدی نماهنگ: در آخر میبینیم که بریتنی کلاهخود فضایی مرد فضانورد را بر میدارد و نشان میدهد که در مریخ اکسیژن وجود دارد.  فضانورد چیزی به بریتنی میدهد . این همان گردنبند معروف قلب اقیانوس است که در عشقولانه ترین فیلم کل تاریخ سینما یعنی فیلم تایتانیک از آن یاد شده . همان گردنبندی که داستان بر اساس آن شکل گرفت و آخر فیلم رز خانم که در گذشت زمان تبدیل شده بودبه ننه رز به یاد عاشق کمی تا قسمتی! ناکامش یعنی مرحوم مغفور جک داوسون  آن را در آب انداخت . حالا بعد سالها دلاور فضانورد داستان ما برای این که دل این پری فضایی را به دست بیاورد شیرجه میرود  و ازعمق آبهای یخزده اقیانوس آتلانتیک میکشدش بیرون و دو دستی تقدیم دلبر مربوطه میدهد و دلبر مربوطه هم با همان جواب کلیشه ای همیشگی که در این مواقع معشوقین تحویل عشاق میدهند"  آآآآآآ چقدر خوشگله!!!! چرا زحمت کشیدی؟؟ نباید این کارو میکردی!!( در عین حالی که ته دلش قند آب شده و ذوب شده و دارد بخار میشود) سر عاشق بیچاره را گرم میکند .بعد هم که گردن بند را گرفت میگذارد و میرود و جوان فضانورد دل شکسته مادر مرده را در سطح کره سرخ تنها میگذارد! بماند که در پایگاه زمینی افراد حاضر از کشفهای حاصل شده :۱ـ وجود اکسیژن در مریخ ۲ـ وجود آدم مریخی  ۳-  برخورد نزدیک از نوع چهارم(یعنی رابطه عشقولانه با آدم مریخی ها!!) به وجد می آیند و به رقص و پایکوبی میپردازند!

شایعه دیگری هم وجود دارد در مورد این که ناسا با هالیوود قراردادی بسته تا به جای فیلم موهنی مانند Mars Attacks یک فیلم ملودرام سفارشی بسازندتحت عنوان :! The martian who loved me 

این آهنگ تقدیم میگردد به برادر گرامی٬ جناب سیاه ادوارد آلن گلابدوزان (جونیور) که مدتها قبل زمانی که از خطه سرخ گردن پرور ! جنوب تشریف آورده بود ولایت ما و ما موفق به زیارتشان شدیم ٬آنرا درخواست کرده بودند و به خاطر مشغله زیاد موفق به انجام آن تا امروز نشده بودیم.

                                                            اردتمند همیشگی: دی جی بایرام !!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 15:5  توسط بایرامعلی  | 

عصر روز شنبه است و دوباره کاسه چه کنم٬چه کنم دستت گرفتی . میخواهی فیلم تماشا کنی .حسش را نداری٬ بروی بیرون و خیابان گردی که حوصله اش نیست آنهم با این قیمت بنزینی که هرروز گرانتر میشود. مینشینی پای کامپیوتر چیز دندانگیری پیدا نمیکنی. در همین گیرودار است که  نازی خانم عزیز مثل همیشه به دادت میرسد"مراسم بزرگداشت استاد ناصر رستگار نژاد این نزدیکیهاست. میایی؟ " نیکی و پرسش؟ آنهم برای آدمی مثل من که به طرز وخیمی مبتلا به مرض نوستالژیاست!! اضافه بر اینکه  میفهمی مجری برنامه هم کسی نیست جز منوچهر سخایی که از خواننده های محبوبت بوده وهست .پس راه میفتی و میروی.

منوچهر - ناصر رستگار نژاد - ناصر صبوری

استاد ناصر رستگار نژاد از آهنگسازان و ترانه سرایان قدیمی است . او سالها برای  خوانندگان مشهور موسیقی ایران شعر وترانه ساخته. که چیزی حدود ۳۸۰ ترانه را شامل میشود.سالها پیش اولین بار بر روی یک ترانه اسپانیایی شعر فارسی میگذارد و آن را به خواننده جوانی به نام ویگن میدهد. ترانه مهتاب آنچنان موفق میشود که سکویی پرتابی میشود برای خواننده جوان که دیگر امروز او را سلطان جاز ایران می نامند . و یا ۶۸ ترانه که برای پوران ساخت از جمله ترانه مشهور شب بود بیابان بود و یا شانه وکلی ترانه دیگر برای دلکش و الهه و جبلی و مهر پویا. ایشان  سالهای زیادی نیز در دانشگاههای پرینستون٬ نیویورک و کلمبیا به تدریس موسیقی و ادبیات ایران اشتغال داشته.

برنامه با کلی تعجب و برعکس عادت مجالس ایرانی فقط با ۲۰ دقیقه تاخیر شروع شد.مجری برنامه ابتدا یک اسلاید شو از زندگی ناصر رستگار نژاد پخش کرد و پس از آن منوچهر را به سن دعوت کرد .منوچهر سخایی که گذشت ایام موهایش را  یکدست سفید کرده بعد از کمی خوش آمد ابتدا  بیوگرافی استاد را گفت و  بعد از ناصر صبوری و یک خانم دیگر دعوت کرد برای اجرای آهنگ( ناصر صبوری را جوانهای آخر دهه ۴۰ و دهه ۵۰ خوب میشناسند .آدمهای آهل موسیقی هم همیشه دوتا از ترانه های خاطر انگیزش را به یاد دارند. یکی آهنگ  دختر همسایه که چند سال قبل هم     جناب استاد  کوروس!!  آهنگ را  با اجرای مجدد خود مورد عنایت خاص قرار داد!!!!! و یکی هم تو دروغات هم قشنگه که آهنگش را از این قسمت فیلم آموزنده مرادبرقی و هفت و دخترون!!!! که لینکش را از جناب نق نقو کش رفته ام میتوانید بشنوید)

ناصر صبوری بعد از اجازه گرفتن از کارن همسر شادروان ویگن آهنگ جاودانی  مهتاب را اجرا کرد و بعد هم ترانه رقیب را با خانم استواری به صورت دوئت اجرا کردند. بعد دوفقره آکسیون رقص!! بود و مجدا صحبت درباره استاد شد و بعد استراحت کوتاه و حمله ور شدن حضار به شیرینی و باقلوا و چایی که کل میز را به طرفة العینی پاکسازی کردند . ادامه برنامه  با اجرای آهنگهای شب بود و شانه ادامه یافت. و بعد چند قطعه رقص  و آهنگ دیگر و سخنرانی خود استاد رستگار نژاد از خاطرات روزهای گذشته و سرگذشتش و سرانجام منوچهر سخایی با دو آهنگ خاطره انگیز و  زیبا  مجلس را به پایان برد.

               این بود گزارش من!!!

پ .ن . عکسهای مربوط را در ادامه مطلب ببینید.

 پ.ن ۲: از شبیرعزیز به خاطر همه لطف و کمکی که به من بابت صدادار کردن وبلاگ لال من کرد ممنونم .

پ.ن. ۳ . آهنگ :افسوس که گذشته ٬از منوچهر سخایی

 

ناصر رستگار نژاد

 

منوچهر سخایی ٬خواننده قدیمی

ناصر صبوری خواننده دختر همسایه و دروغ بگو و....

اجرای آهنگ شانه

اجرای آهنگ مهتاب ویگن

کارن همسر زنده یاد ویگن

اجرا آهنگ توسط منوچهر سخایی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 17:20  توسط بایرامعلی  | 

 

دوست و یار از جنس مخالف (البته به صورت غیر رسمی!) از قدیم اسامی مختلف داشته .در ادبیات کلاسیک ما از آن با نامهای یار ٬دلبر٬ دلدار ٬ محبوب ٬معشوق و......  یاد شده. آقایان علما!!! از آن با نامهای مانند  فاسق!! رفیقه ! و....  یاد می کنند. در اصطلاحات جاهلی قدیم  اسامی مانند :نشمه٬ نم کرده ٬مترس و ... رایج بوده و بروبچز نسل جدید هم البته اصطلاحات خودشان را دارند از لفظ همه گیر زید!! بگیر تا اصطلاحات جدیدتر مثل : تایی!! زاخار  ٬ دولک(بر وزن الک دولک)  ٬ زیدوفسکی٬ داف٬ دخی و ......  که بستگی به کاربرد و جای کاربردو سن طرف و هزاران مورد دیگر دارد  و البته در هر زبان هم مثل فارسی کلی اصطلاح در این مورد وجود دارد . و اما علت نوشتن این پست ٬یا به قول احسان : شإن نزول پست ( البته به نظر حقیر با توجه به اینکه معمولا پست را هوا میکنند و از پایین می فرستند بالا٬ بهتر است بگوییم شإن صعود پست!)

چند روز پیش در خیابان ویکتور دوست مکزیکی ام را دیدم. خیلی وقت بود ندیده بودمش. ویکتور آدم خوش برخورد و اهل بگو بخندی است٬ برای همین چند لحظه ای کنار خیابان ایستادیم و گپ زدیم .به سنت مکزیکی ها زود ازدواج کرده وسه تا بچه دارد و برای همین ۲ جا کار میکند . از او پرسیدم این وقت روز در خیابان چکار می کند؟ گفت : چند تا کار واجب در خانه دارم برای همین مرخصی ساعتی گرفتم تا زودتر به خانه بروم. بعد چشمکی زد وگقت : زودتر بروم به این  سانچو فلان فلان شده هم بگویم  گورش را گم کند برود رد کارش. با تعجب پرسیدم : سانچو دیگه کیه ؟  خندید و گفت: در مکزیک ٬اصطلاحآٌ به آدمی که در نبود مرد خانه یواشکی به پیش زن خانه برود (معمولا روزها در ساعات اداری!)  میگویند : سانچو !!و این به صورت یک شوخی درآمده گاهی هم که یک نفر عطسه میکند به جای عافیت باشد به او میگویند: اوه اوه فلانی مثل اینکه سانچو آمده خانه تان.  خندیدم و گفتم :پس در مکزیک این کار صنعت همه گیری است! گفت :نه اتفاقا در آنجا به علت ضعیف بودن قانون و نیروی پلیس خیلی کار خطرناک و جان بر کفانه ای است. چون مکزیکی ها آدمهای متعصبی هستند و اگر سانچو را در خانه ببینند یا می کشندش یا به قصد کشت میزنندش!!! ولی خوب اینجا در آمریکا اوضاع فرق دارد!!! دوباره خندیدم و سری تکان دادم و گفتم:بسیار خوب٬ پس برو دیرت نشود! و خداحافظی کردیم .

فکر نمی کردم فاسقی اینقدر انواع حرفه ای و تخصصی داشته باشد!!!

                                                      اردتمند همیشگی:بایرامعلی!!

حدیث هفته: هل من بانیغٌ  بینغینی ؟! (آیا پینگ کننده ای هست که مرا پینگ نماید؟)

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 20:20  توسط بایرامعلی  | 

 

 

 

گروه متالیکا از گروه های بسیار مشهور موسیقی راک متال و هووی راک است. این گروه در دهه نود میلادی شهرت افسانه ای پیدا کرد و هنوز هم این شهرت را دارد. یادش به خیر زمان مدرسه یکی از  همکلاسیها به اسم محسن کلی پول داد تا تیشرتی بخرد که مزین به تمثال !همین جناب جیمز هتفیلد و یاران همراهش باشد و آنرا در مدرسه ( البته در زیر یک پیراهن آستین بلند) میپوشید و به خلایق پز میداد تا آنکه پاچه خاران و منهیان! خبر بر ناظم بردند که چه نشسته ای که افعال منکر در حال وقوع است و ناظم هم محسن را به دفتر خواست و با قیچی تیشرت را جلوی چشمهای حیرتزده محسن پاره پاره کرد تا باعث عبرت سایرین شود و بدین ترتیب همه ما به راه راست هدایت شدیم!!

این گروه با این که اهل و ساکن همین اطراف هستند مدتها بود کنسرتی برگزار نکرده بودند و اکثرا در کشورهای دیگر کنسرت داشتند برای همین وقتی حدود دوماه پیش شنیدم قرار است کنسرتی در ولایت ما برگزار کنند با سر دویدم.  بلیط فروش توضیح داد که این کنسرت  تنها گروه متالیکا  نیست و چند گروه دیگر هم برنامه دارند.ماهم گفتیم چه بهتر و بلیط را خریدیم. شنبه شب پیش به همراه چهارنفر دیگر از یاران موافق و همراه (از نام بردن به دلایل امنیتی معذوریم!)  رفتیم به استادیوم محل برگزاری. کنسرت از ساعت پنج شروع میشد و استادیوم پر از جمعیت بود کنسرت خیریه بود و به نفع یکی از مدارس کودکان معلول ولی من نفهمیدم ترکیب و ارنج گروه های شرکت کننده این کنسرت کار کدام انسان باسلیقه ای بود چون تماشاگران هیچ سنخیتی با هم نداشتند در یک طرف ما٬  عشاق سینه چاک و ذوب شدگان موسیقی متال بودند با آن هیبتهای مخوف و بدن خالکوبی و لباسهای اجغ وجغ و طرف دیگر خانواده هایی که با بچه های کوچکشان روی چمن پتو انداخته بودند ومثل سیزده بدر خودمان بساط  غذا و شامی و کتلت و این جور چیزهایشان براه بود و حسابی مشغول پیک نیکیدن! بودند. کنسرت راس ساعت پنج (برخلاف کنسرتهای ایرانی) شروع شد و گروه ها پشت سر هم آمدند. خیلی هایشان را نمیشناختم و چندتایشان را کم بیش میشناختم   از جمله این آقای جان مایر  که وقتی آمد جوانان کم سن وسال  بویژه افناچ!! خودشان را داشتند هلاک میکردند . آفتاب که غروب کرد هوای سرد پاییزی شروع کرد به نفوذ به بدن و ما تازه فهمیدیم فلسفه وجودی پتو برای زیر و رو چیست. دردسرتان ندهم بلاخره بعد شش گروه موسیقی حدود ساعت یازده و بیست دقیقه بود که سروکله جناب هتفیلد و یاران پیدا شد. گروه گیتار برقی نداشتند و همه سازها آکوستیک بود مثل اینکه با توجه به حضور کودکان کم سن و سال و جلوگیری از گورخیدگی!!! آنها از اینکار منع شده بودند . گروه کارشان را با چند موسیقی راک آرام یا به قول اهل فن soft Rock شروع کردند. طرفداران موسیقی متال که بعد شش ساعت خورده ای انتظار شنیدن این آهنگها را نداشتند شروع کردند به عربده کشی و داد زدن و فحش دادن و جناب هتفیلد و خانواده محترمه شان را مورد عنایت خاصه!! قرار دادند! ( سافت راک خواندن متالیکا از نظر طرفداران متعصب مثل این میماند که استاد شجریان در کنسرت راست پنجگاه ناگهان شروع کند به بندری خواندن و بخواند: آفتاب لب بومه٬ روز کارش تمومه....!!! ) ولی گروه بدون توجه کارش را ادامه داد و در آخر هم دوتا از آهنگهای قدیمی خود را خواند و کنسرت را با ترانه معروف بیخیال همه چیز تمام کرد و صدای کف و سوت ملت استادیوم را گذاشت روی سرش. و کنسرت تمام شد . هنگام برگشتن بعضی مواضع!! به خاطر هفت ساعت نشستن روی چمن خیس منجمد و بیحس شده بود و راه رفتن سخت بود البته این بیحسی یک حسن داشت و آنهم این بود که باعث میشد سوزش ناشی از خرید بلیط برای چهل دقیقه کنسرت متالیکا  کم بشود !!!  ولی با همه این حرفها شنیدن اجرای زنده همان آهنگ خاطره انگیز به همه چیز می ارزید و چیز دیگری مهم نیست.

 خیلی نزدیکه ٬ یخیال مسافت/چیزی که تو قلبته نمیتونه  دور باشه/ همیشه به  آنچه ما  برای هم هستیم باور داشته باش/ و بیخیال چیزهای دیگه

 

                                                         ارادتمند همیشگی: بایرامعلی!!

پی نوشت: چند تا از عکسهایی که با دوربین حرفه ای و فوق پیشرفته ام انداخته ام در ادامه مطلب میگذارم!

              

                                                                      

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 18:43  توسط بایرامعلی  | 

 

 پوستر فیلم

 

 RENDITION  از نظر لغوی به معنی نحوه اجرای یک نمایش یا یک قطعه موسیقی است اما امروزه این لغت بویژه در علوم حقوقی معنای دیگری یافته٬ در واقع این کار به انتقال غیرقانونی متهمان(بیشتر متهمان به اعمال تروریستی)  به جایی خارج از خاک ایالت متحده برای گرفتن اعتراف به زور شکنجه و فشارهای روانی است.چیزی که در داخل آمریکا به علت وجود قوانین خاص قضایی امکان پذیر نیست. با وجود آنکه جورج بوش و کاندولیزا رایس وجود این امر را تکذیب کرده اند ولی شواهد مستدل بر چیز دیگری است. ماجرای خالد المصری شهروند آلمانی لبنانی تبار در اواخر سال ۲۰۰۳ سروصدای زیادی در این مورد برپا کرد از این قبیل است . اگر حوصله تان میگیرد این ویدیو  مستند را در این مورد ببینید.

فیلم رندیشن که این روزها بر پرده سینماست یه این موضوع می پردازد .یک مهندس مصری که از سفر به آفریقایی جنوبی برمیگردد تنها به اتهام اینکه از تلفن همراهی که زمانی متعلق به یک تروریست بوده به او تلفن شده در فرودگاه واشنگتن دی سی دزدیده میشوده و به مصر برده میشود و تحت شکنجه قرار میگرد و در آمریکا مقامات امنیتی هرگونه ارتباط با این قضیه را انکار کرده و به همسر مرد مصری که یک آمریکایی سفید است ٬جواب درستی نمیدهند. همزمان فیلم به نشان دادن چگونگی به وجود آمدن حرکتهای جهادی علیه آمریکا در قالب یک داستان عشقی نیز میپردازد. یک پسر جوان که برادرش توسط نیروهای امنیتی مصر کشته شده و در گیر یک ماجرای عشقی با دختر قاتل برادرش است  در یک عمیات انتحاری خودش و دختر و بسیاری دیگر را می کشد. انتهای فیلم گرچه به سنت هالیودی با پایان خوش و برگشت مهندس مصری نزد حانواده اش در امریکا ٬آنهم با پایمردی و چرخش ناگهانی مامور آمریکایی٬ است ولی به طور کلی انتقال فیلم خوبی است که ارزش دیدن دارد.  کارگردان فیلم گاوین هود است که در سال ۲۰۰۵ برای فیلم تسوتسی برنده جایزه اسکار بهترین فیلم خارجی شد و همچنین جیک گالیهال (کوه بروک بک) نقش مامور CIA رابازی می کند. مریل استریپ در نقش مقام امنیتی مثل همیشه کامل و بی نقص است و طوری نقش را طبیعی بازی میکند که از او متنفر میشوی و بدت نمی آید خفه اش کنی!!!!!

خوب مثل اینکه این پست زیادی جدی شد. پس اجازه بدهید چیزی برایتان تعریف کنم٬ اوایل تابستان حدود دوهفته صورتم را اصلاح نکردم و حسابی ریشهایم بلند شده بود. یک روز گری -همسایه آمریکایی ما-  مرا با آن وضع دید و گفت: چقدر قیافه ات عوض شده! اگر یک دستمال هم دور سرت بپیچی میشوی مثل یاسر عرفات . خیلی جدی گفتم :پس واجب شد امروز برم اصلاح کنم چون اصلا حوصله آفتاب و گرمای فلوریدا رو ندارم. گری با تعجب پرسید: فلوریدا برای چی؟ چه ربطی داره؟!!   گفتم :با آن تشبیهی که تو کردی امروز فرداست که منو به عنوان تروریست بگیرند و بفرستند خلیج گوانتانامو ٫ الان هم که اونجا حسابی گرم و سوزانه و آدم برشته  میشه!!    گری  خندید و  خندید و خندید و  همینطور که دور میشد  گفت:   پسر تو دیوونه ای !!!

 مثل اینکه اجنبی ها هم دست مرا خوانده اند!!!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 22:50  توسط بایرامعلی  |