تبليغاتX
بایرامعـلی تقدیم می کند:
طنز ونوستالژی
 

 زندگی مثل یک جعبه شکلات میمونه. هیچوقت نمیفهمی چی قراره بهت برسه.

                                                                           فارست گامپ

<P>

 

 هوا دیگر حسابی سرد شده٬ دو شب دیگه هم که شب یلدا است و بعدش  زمستان شروع میشود برای همین امروز سراغ یک آهنگ قدیمی میرویم:

 گروه ننه ها و بابا ها  (mamas &papas) از گروه های قدیمی دهه ۶۰ میلادی است. این گروه گرچه آهنگهای زیادی ندارد و دوره فعالیت آنها کوتاه است ولی چند آهنگ آنها  از جمله همین آهنگ خیلی معروف هستند.آهنگ رویای کالیفرنیا (یا رویا در کالیفرنیا) مشهورترین آهنگ این گروه است که در سال ۱۹۶۵ بیرون آمد و تا مدتها در شمار آهنگهای پرفروش بود. مجله رولینگ استون در جدول "۵۰۰ آهنگ معروف تمام زمانها" این آهنگ را رده ۸۹ قرار داده. شعر ترانه را خانم میشل فیلیپس (همان خانمی که احتیاج به ر‌ژیم لاغری ندارد!!) در سال ۱۹۶۳ وقتی که از سرمای طولانی نیویورک دچار دپزدگی و افسردگی شده بود به یاد خانه شان در کالیفرنیا گفته:

همه برگها قهوه ای شد/ آسمون خاکستریه/ من خیلی وقته دارم پیاده طی میکنم/ تو یک  روز زمستونی/ اگر الان تو ال ای بودم/جام گرم و راحت بود/ رویای کالیفرنیا/ در یک همچین زمستونی/........          

 تو یک کلیسا می ایستم/خیلی راه اومدم/خب٫ زانو میزنم/و ادای دعا خوندن رو درمیارم/ میدونی٬ واعظ سرما رو دوست داره /میدونه که من همینجا میمونم (مثل اینکه اخلاقیات روحانیت محترم در همه جای دنیا یکسان است!!)  /  ....../ رویای کالیفرنیا/ در یک همچین زمستونی/رویای کالیفرنیا/ در یک همچین زمستونی/..... 

 نماهنگواره آهنگ هم بی نیاز از هرگونه توضیح است.یعنی وان حمام و لوله آب برای آکسسوار و دکور صحنه به کار گرفته شده و همچنین حرکات آیروبیک- موزونیک ! داخل وان هم دیدنیست! 

به یادماندنی ترین کاربرد این آهنگ  در سینما در فیلم زیبای فارست گامپ است. در صحنه ای که گامپ(تام هنکس) در زیر بارانهای سیل آسا ویتنام مشغول نوشتن نامه برای جینی ٬معشوقه بیوفایش است که همزمان او را میبینیم که با هیپی ها سانفرانسیسکو و برکلی مشغول عیش و خوشگذرانی است. (گامپ طبق قولی که به جینی داده روزی یک نامه برای او می نویسد ولی چند صحته بعد در بیمارستان همه این نامه ها را که برگشت خورده به فارست گامپ برمی گردانند)

دوستان عزیز مقیم قطب و حومه! زیاد هم به این پروپاگاندا استکبار جهانی گوش نکنید٫ اینجا آنقدر هم به گفته ایشان گرم و نرم نیست.چند روزپیش صبح زود ٬وقتی میرفتم سرکار٬ یک ربع  طول کشید تا یخهای رو شیشه ماشین آب شود!!

                                   ارادتمند همیشگی:بایرامعلی!!              

پ.ن : (با صدای خف و تریپ مجری های صداو سیما) بینندگان عزیز ٬این اّهنگ به طریقه سیاه و سفید پخش میشود.به گیرنده های خود دست نزنید. اگر رنگی و کیفیت  بهترش را میخواهید به اینجا بروید.

پ ن ۲ : یلدا٬ شب پیروزی الهه نور بر اهریمن تاریکی مبارک . شب چله خوبی داشته باشید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 20:10  توسط بایرامعلی  | 

                     

 

 

 

چند روز پیش وقتی صبح می رفتم قهوه خانه سرگذر تا ناشتایی بخورم. دیدم دور اطراف قهوه خانه شلوغ است. وقتی رفتم جلوتر دیدم ٬ بعله ! جناب بابا نوئل تشریف آوردند.لابد می پرسید:چرا از حالا؟ حتما خواسته کارش را زودتر شروع کند تا همه چیز را برای شب آخر و دقیقه نود نگذارد .بلاخره یک بابا نوئل است و اینهمه آدم! خلاصه مطابق معمول اینجور مراسم ذوق و کیفش مال بچه ها بود که عرایض و خواسته ها خود را با خوشحالی خدمت ایشان عرض می کردندو والدین محترم هم گوش به زنگ بودند تا برای رفع این خواسته ها با بابا نوئل همکاری کنند. منهم چند تا عکس از این مراسم فرخنده و خجسته انداختم  که در ادامه مطلب می توانید ببینید.

پ.ن ۱ مدتی است به این فکر می کنم با توجه به این که بابا نوئل فرنگی ها و حاجی فیروز ما نقاط مشترک زیاد دارند (هر دو در سال نو می آیند و پیام آور شادی هستند و لباس هردو قرمز است) در راستای گفتگو تمدنها و فرهنگها و نزدیک شدن ملتها موجودی به نام حاجی نوئل! از ترکیب این دو ساخته بشود!

پ ن ۲  یکی از نامه های برقی و پیامکهایی! (sms) که این روزها کبوتران عاشق برای هم می فرستند و بدینوسیله برای هم بق بقو عشق!! می کنند این متن است: عزیزم! اگر نیمه شب یک مرد خپل و ریشو اومد تو اتاق خوابت اصلا نترس! من امسال از بابا نوئل خواستم تو رو برام بیاره!

بیچاره پیرمرد را این آخر عمری به چه کارهای شریفی وادار می کنند!!!

                                                              ارادتمند همیشگی:بایرامعلی!

* از دیالوگ کارتون سرود کریسمس ساخته والت دیسنی که تلویزیون ایران هر سال موقع کریسمس نشان می داد .کارتون بازها می دانند کدام را میگویم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 10:33  توسط بایرامعلی  | 

 

این مدت سراغ هر وبلاگی رفتم دیدم نویسنده به سندرم پاییزی دچار شده و دپایش! پیدا کرده. برای همین و عوض کردن جو غمزده یک آهنگ شاد را تفسیر می کنیم و این بار به سراغ یکی از ارکان اصلی موسیقی لس آنجلسی و یک ترانه خاطره انگیز از ایشان می رویم:

آندرانیک مددیان معروف به اندی متولد اول اردیبهشت ماه جلالی! سال ۱۳۳۷ در محله مجیدیه تهران است ( با آندرانیک تیموریان معروف به آندو بازیکن تیم بولتون انگلیس اشتباه نشود) بگفته این و آن از ایام طفولیت استعداد موسیقی در ایشان فوران می کرد ولی کار اصلی موسیقی را بعد آمدن به ینگه دنیا شروع کرد.در لس آنجلس چهره معروف موسیقی و هنرمند خواننده ساز!! شهرام شبپره به او کمک کردتا وارد دنیای موسیقی شود و با همین ترانه خواستگاری و در معیت دوست دیگرشان جناب کوروس اولین کارشان را اجرا کردند. آن اوایل کسی فکر نمیکرد اندی با این صوت داودی وصدایی که شبیه جاروبرقی!! است موفقیتی به دست بیاورد ولی اندی با تلاش و پشتکار از رونرفت ونشان داد دنیا خر تو خر از این حرفهاست. مثل مورچه امیر تیمور آنقدر تلاش کرد که به یکی از چهره های معروف موسیقی تهرانجلسی بدل شد و تاکنون ۱۵ آلبوم از خود در کرده . او تا چهار بار جایزه بهترین خواننده بین المللی آمریکا را گرفته و در سال ۱۹۹۴ استودیو یونیورسال مشارالیه را به عنوان بهترین خواننده ایرانی دهه معرفی کرد. کم کم  هم پایش به هالیوود باز شد و در سکانس افتتاحیه فیلم اسکاری خانه ای از شن و مه  در نقش خودش و در فیلم تاریخی افسانه عمر خیام  در نقش پدر حسن صباح ظاهر شد و گویا در نظر دارد حالا حالاها تکتازی و فعالیت کند . اما آهنگ امروز:

 

 

 تفسیر شعر:

  از نیاز مگو ٬ نیاز پست ترین خواسته هاست. گدایی به نیاز برتر از پادشاهیست .        

                                                                                                 (ویلیام شکسپیر)

خواستگاری صدای جوانانی است که در هزار توی پیچیده و دست پاگیر ازدواج دست و پا میزنند در واقع  اعتراضیه ای است به اوضاع ناهنجار و اعتقادات غلطی که در فرهنگ ایرانی نسبت به فریضه مقدس ازدواج وجود دارد. فرهنگی که بسیاری از شغلهارا پست و خوار شمرده و همه چیز را با معیار مادیات و پول اندازه میگیرد. آهنگ٬ این افکار و پندارهای غلط رایج را به زیر سوال میبرد و از شنونده دعوت میکند لختی در این مورد اندیشه کند. به شعر توجه فرمایید:

رفتم خونه همسایمون خواستگاری/ گفتن نمیدن دخترشونو ٬ امان از بدبیاری/گفتن که تو یک آوازه خونی٬ مگه نه؟/ برای زن گرفتن تو جوونی مگه نه ؟

داستان با یک فلاش بک شروع میشود. خواننده با تعریف کردن یک خاطره قدیمی و رفتن به خواستگاری اشاره به ناکامی خود میکند وهمچنین اشاره دارد به بد دانستن آواز خوانی و هنر موسیقی در فرهنگ ما و بالا بودن غلط سن ازدواج در بین ملت ما

 گفتن: که باید حرفاتو با ما بزنی/ رسم زن گرفتنو میدونی مگه نه؟

در این بیت به یک نا بهنجاری فرهنگی دیگر اشاره میشود. یعنی به جای آنکه زوج جوان با یکدیگر صحبت کنند و مشکلات را حل کنند باید با والدین صحبت کنند و مسائل را مطرح کنند. 

گفتن: چی چی داری؟ مهریه بذاری؟/خرج این عروسو بگو از کجا میاری؟

مجددا در این بیت قسمت دیگر از سنتهای غلط مورد نقد قرار میگیر یعنی مهریه بالا و با توجه به این که طبق قانون ٬ مهریه عندالمطالبه میباشد از ایشان در مورد نحوه تامین این هزینه سنگین پرسش میشود 

 گفتن:خونه داری؟ گفتم که ندارم/این خرج کلونو بگین از کجا بیارم؟

و باز تیغ نقد این بار مشکل مسکن برای جوانان را مورد عتاب قرار داده و این سنت که به جوان بدون مسکن زن نمیدهند . مرد جوان در این جا جانش به لب میرسد و از مخاطبان (طبق قانون ثروتهای بادآورده و از کجا آورده ای) میپرسد : من اینهمه پول را از کجا بیاورم ؟ بروم دزدی؟  

پ .ن : البته دوستان توجه دارند که داستان متعلق به زمانی است که موسیو مددیان تازه از مجیدیه به شهر فرشته ها آمده بودند و آهی در بساط نداشتند و سالها مانده بود که منزل باشکوهی برای خود در محله بورلی هیلز بخرند!! 

 زحمتکشو پاکم/من درسته کارم/ جز این دل عاشق/من هیچی ندارم!

 مرد جوان در این جا با شمردن مزایای خود و اشاره به اینکه با عرق جبین و کدیمین  تلاش و فعالیت میکند و جز قلبی سرخ و پر عشق ثروت دیگری این دنیا ندارد به وضع مذکور اعتراض میکند

خب ندارم که ندارم/ندارم که ندارم......

در این قسمت خواستگار جوان سر به شورش و نافرمانی برداشته و به حضار میگوید : من ندارم چیکار کنم ؟همینه که هست (به خاطر همین بلبل زبانی هم هست که با اردنگی از خانه عروس رانده میشوند)

ولی من معنی عشقو خوب میدونم/واسه یارم میگذرم از دل و جونم/هزار آرزو دارم و جوونم/کی میگه عیبه که من آوازه خونم/زحمتکش و پاکم...........

در اینجا خواستگار به نقاط مثبت خود یعنی داشتن یک قلب گرم و سرخ و جوان بودن و همچنین دانستن معنای کلمه عشق  و آرزوی فردای بهتر در فصل گل نی دارد!!!

چرا هیشکی از وفاداری نپرسید؟/ از من و عهدمن و یاری نپرسید؟/تا بگم که اشتباهتون همینجاست/ عشق من بزرگترین ثروت دنیاست/ زحمتکش و پاکم/من درسته کارم....

این خواستگار در این ابیات اشاره به جنبه های اشتباه این گونه ازدواج ها دارد و فقدان فاکتور عشق( که با آن یک تکه نان هم دست آدم نمیدهند)را بزرگترین اشتباه می داند و مجددا بر اخلاقیات و پاک بودن و زحمتکش بودن خودش اشاره می کند( این آقا طوری میگوید زحمتکش و پاک که آدم یاد کار در مزرعه نیشکر یا معدن زغال سنگ می افتد! یعنی کار خوانندگی اینقدر زحمت دارد؟) 

موسیقی و شعر: شعر این آهنگ را خانم ژاکلین دُردُریان (دختر ویگن) به تنهایی! سروده اند. از قرائن آهنگ ساخت خود استاد اندی میباشد. موسیقی در گام ماژور یا همان ماهور خودمان ساخته شده البته در آهنگ به دو ترانه دیگر هم اشاره میشود یکی ترانه معروف ای یار مبارکباد است که در جاهای حساس و دراماتیک این ترانه به آن اشاره میشود و دیگری هم ملودی اپرای مشهدی عباد است. کسانی که این اثر مشهور آذربایجانی را شنیده باشند می دانند که داستان مانند این آهنگ داستان عشق یک جوان بالیاقت ولی بی پول است!

نماهنگ:

 این نماهنگ از اولین نماهنگهای ساخته شده در لس آنجلس است.هنوز سالها مانده تا کارگردان بزرگ و نام آوری مانند کوجی زادوری! با ساخت شاهکارهای خود همه را مورد تاثیر قرار بدهد. کلیپ به سبک فیلمبرداری از مراسم جشن و عروسی آن زمانها ساخته شده برای همین از در ورودی ساختمان شروع میشود. و بعد هم در داخل خانه عروس خانم با چند زوم خفن ادامه دارد و چند صحنه خیابانی در آن گنجانده شده توجه داشته باشید در صحنه ای که جوانان به تماشای این دخترخانم از پشت شیشه به شکل یک آکواریم بزرگ است در واقع تمثیلی است از ترشی انداختن این دختر توسط والدینش و کلیپ سرانجام با تیپاو رانده شدن مدعوین و با یک اعتراض و تظاهرات خیابانی پایان می پذیرد.

موارد نوستالژیک:  ۱ـ تاکسیدو مشکی با آستین تا شونده ۲ـ کت  قرمزمدل دهه ۸۰  با آستین تا شونده و کراوات نازک ۳ـ مدل مو  بالایی با شیروانی جلو و پشت مو! ۴ - پیراهن بلند سرخابی برای آن دختر خانم باکمربند پهن مشکی

 و اما نگاهی دیگر: حرفها و درد دلهای این جوانان را شنیدیم اما برای این که یک طرفه قاضی نرفته باشیم و جانب انصاف را رعایت کنیم داستان را از یک نقطه نظر دیگر بررسی می کنیم: فکر کنید شما به جای والدین محترم این دختر خانم هستید(به نظر آدمهای مطلع و با تجربه ای میایند مثلا به قیافه پدر عروس میاید سرهنگ بازنشسته شهربانی باشد! )  بعد یکهو در میزنند و چند جوان گردن کلفت و نخراشیده ( که تازه به straight بودنشان هم شک دارید!!!) میایند خواستگاری با آن دسته گلهای دوزاری بعد هم میگویند :نه خانه داریم نه پول٬ کارمان هم مطربی در کافه هاست! آنوقت نه ؟خداوکیلی یا به قول آقایان علما : بینکم و بین الله! اگر هفت تا دختر کور و کچل داشته باشید یکی را به این جماعت میدهید؟ چه برسد به دختر نازدانه و یکی یکدانه حسن کبابی تان!!!! 

یک داستان: ترانه مرا بیاد یک خاطره قدیمی هم می اندازد. سالها پیش وقتی من طفل خردسالی بیش !! نبودم به جشن عروسی یکی از اقوام رفتیم. آنروزها این ترانه خیلی مد شده بود و حضار با این آهنگ به پایکوبی و شادمانی مشغول بودند (البته توجه دارید که با نوار این ترانه ٬هنوز سالها مانده بود که لوح فشرده و میم پ ۳ و اینجور قرتی بازیها بیاید!) خلاصه سال بعد این عروس داماد صاحب فرزند دختری شدند. سالها گذشت تا از دست تقدیر ما در جشن عقد کنان این دختر یعنی فرزند آن عروس وداماد باستانی شرکت کردیم و از قضای روزگار اینبار مدعوین با ترانه دیگر استاد مددیان یعنی ترانه جاودانی "زیبارویان می باید حرکات موزون انجام دهند" مشغول ترقص بودند. من که با شنیدن این ترانه عواطف نوستالژیکم بشدت قلنبه شده بود پیش عروس خانم قدیمی و والده عروس خانم فعلی رفتم و عرض کردم :یادتان می آید در عروسی خودتان هم آهنگ اندی بود و الان هم آهنگ اندی؟ آقا چشمتان روز بد نبیند.حرف ما تمام نشده بود که والده عروس خانم مثل ابر بهار ترکید و شروع کرد به گریه! و ما بلانسبت مثل سگ از حرفمان پشیمان کرد!! (بگو آخه بچه مریضی؟ واسه چی ملتو شب عروسی دخترشون به گریه میاندازی؟!!)

 این ترانه تقدیم می شود به برادر گرامی و جهانگرد  جناب آقای وحید که با عکسهای که در اقصی نقاط عالم خاکی می گیرد کلی صفا می کنیم و تولدش را هم پیش پیش تبریک می گویم.پیرشی جوون!

                                                             ارادتمند همیشگی: بایرامعلی!!

 پ.ن: در راستای مشتری مداری و احترام به حقوق خوانندگان گرامی ٬ترانه را به صورت فلش برای عزیزانی که یوتیوبشان به تیر غیب دچار شده می گذاریم . 

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 12:30  توسط بایرامعلی  | 

  پرسپولیس  را چند شب  پیش در یک نمایش نیمه خصوصی در شهر  برکلی دیدم. هنوز یکی دوماه به اکران عمومی آن مانده. حس وحال عجیبی داشت دیدن این فیلم ٬ مثل این بود که سرگذشت زندگی خودت را به شکل کارتون و به زبان فرانسه ببینی  ولی آدمها همان بودند٬ شهر و خیابانها همان و روابط و سایر چیزهای مثل همانهای بودند که سالها با آنها زندگی کردی. خاطرات گذشته  و آن سالها در ذهنم زنده شد .خاطراتی که گذشت سالها دیگر آنقدر کمرنگشان کرده که مشکل به یادشان بیاوری ولی از یاد نمیروند. و مطمئنم با این اثری که این چیزها در روی روح و روان ما گذاشته تا خود مرگ نیز همراهمان میمانند.

ذهن دقیق و حساس مرجان ساتراپی مانند یک دوربین عکاسی همه چیز را در خود ثبت کرده روزهای که یک ملت در این چند دهه پشت سر گذاشته و خودش - لابد به خاطر همان حافظه تاریخی مثال زدنیش- یادش نمی آید. اصلا برای چه یادش بیاید؟ مگر خیلی خاطرات خوشی بودند؟  و به خاطر همین محکوم است که همه این خاطرات و روزها را دوباره تکرار کند . همین ثبت دقیق جزییات بود که باعث میشد که فیلم را - هرچند که یک انیمیشن باشد - با پوست و استخوانت لمس کنی . با شادی های مرجان از ته دل بخندی با غمهایش گریه کنی و با او بشدت همذات پنداری کنی. همه و همه موضوعات چیزهای بودند که خودت هم با آنها درگیر بودی و لمسش کردی. سالهای انقلاب ٬  جنگ  هشت ساله ٬ جیره بندیها ٬ بمباران و موشک باران شهرها ٬ دهه سیاه شصت و روزهایش٬  آدمهای بی لیاقتی که به پستهای بزرگ گمارده میشدند٬  اوضاع مدارس ٬ وقتی که کوچکترین و پیش پا افتاده ترین لذتها و تفریحهای  بشری برایت تابو بود و جزء گناهان کبیره محسوب میشد. وقتی که موقع ردو بدل کردن چیز ساده ای مثل یک کاست موسیقی از ترس به خودت میلرزیدی و احساس گناهکار بودن میکردی و دائم در این بیم بودی که مبادا به خاطر این کارها در آن جهنم وحشتناکی که معلمهای مدرسه وعده اش را میدادند و هشدار میدادند که مبادا کاری کنید که به آنجا بروید ٬ بسوزی. سالهای دانشگاه ٬ میهمانی های پنهانی شبانه ٬ بلوغ ٬ اولین نگاه  ٬اولین عشق ٬ مهاجرت و دغدغه هایش ٬ رفتن و آن دیوار لعنتی شیشه ای مهرآباد وقتی عزیزانت را برای آخرین بار پشتش میبینی ٬روزهای اول مهاجرت ٬غربت و تنهایی و.....  همه و همه چیزهای کاملا آشنایی بودند.

مادر بزرگ مرجان در این فیلم همان مادربزرگ آشنای ایرانی است. که با مهر و محبت پایان ناپذیرش و با حرفها و توصیه های شیرینش در ذهن همه ما جا گرفته. در اینجا هم او است که وقتی مرجان به استیصال و ناتوانی می رسد با حرفهایش به او آرامش میدهد وقبل از اولین مهاجرت  به مرجان سفارش میکند که: هیچوقت فراموش نکن کی هستی و از کجا آمدی و وقتی مرجان نوجوان در وین به دوستی  به دروغ  میگوید فرانسوی هستم میبنیم که با وجدانش و شبح مادربزرگی که همراه اوست بگومگو میکند و از این حرفش پشیمان میشود. در آخرین صحنه وقتی در پاریس راننده تاکسی از او پرسید :از کجا آمدی؟ خیلی سریع و صریح می گوید: از ایران .

با همه غمها و ناراحتی ها٬ پرسپولیس فیلم غمگینی نیست انیمیشنی است که پر از امید و آرزو است فیلمی درباره ملتی که مثل همه ملتهای دنیا دوستدار آرامش و راحتی و صلح است آنهم در روزهای که متاسفانه چیزهای خوبی درباره این ملت و این کشور در دنیا شنیده نمیشود . پرسپولیس حدیث نفس است٬ حدیث نفس نسل ما ٬ این که میگویم نسل ما منظورم سن و سال خاصی نیست .منظورم یک بازه بزرگ از بیست سالها تا شصت سالها است. نسلی که بهترین نام برای آن همان نسل سوخته است.

دیدن این فیلم را از دست ندهید..

+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386ساعت 12:5  توسط بایرامعلی  | 

 

                                                                

حضور انورتان عارضم که:

یکم: این تابلوی ورودی دهات ماست. از حدود دوسال و خورده ای پیش که حقیر در اینجا رحل اقامت افکندم همین شکلی بوده . بنده شخصا اسیر و مفتون آن عدد  ۹۹۵ آخرش هستم . واقعا دقت و همیّت آن مامور آمار را باید ستود . فقط میماند یک مورد٬ گیرم این حضرات ما را داخل آدم حساب نکرده اند. میخواهم بدانم طی این دوسال هیچ کاکل زری و گیسو طلائی در این شهر به دنیا نیامده اند؟ آنهم هزار ماشالله با تولید انبوهی که بعضی از اقوام مهاجر دارند!!!!!

دویم: امروز روز شکرگزاری است (Thanksgigving).   یکی از مهمترین جشنهای ملی در ینگه دنیا که آنرا خیلی جدی میگیرند و معمولا نهار (البته خیلی هم نهار نیست بین نهار و شام) خیلی مفصلی به خاطر آن میپزند و البته معروفترین غذای امروز هم بوقلمون سرخ شده معروف تنگزگوینگ است و این موجود بخت برگشته را   برای  این روز مورد نسل کشی قرار میدهند. به خاطر همین چهار روز تعطیل هستم. اول میخواستم بروم مسافرت ولی یکی اینکه کسی پیدا نشد همسفر بشویم و دیگری اینکه دو جا مهمانی دعوت هستم و هیچ آدم عاقلی مهمانی را نمیگذارد خود را آواره کوه و صحرا بکند. امروز نهار روز شکر گزاری را خانه یکی از دوستان آمریکایی دعوت هستم  و روز شنبه هم در منزل یکی از دوستان ایرانی . آهای کسانی که روز شنبه می بینمتان ٬ اگر فکر میکنید به خاطر نهار سنگین امروز ٬شنبه شب سر شام کم می آورم در فکر باطلید چون میخواهم روز جمعه بروم باشگاه و حسابی خود را برای این تورنمت سنگین حاضر کنم!! (بنده خدا صاحبخانه! )

سیم: گفتم بوقلمون ٬ چند روز پیش رفته بودم پنیر بخرم  و برای همین مراسم روز شکرگزاری بازار خرید بوقلمون حسابی گرم بود . وقتی قیمت پنیری را که خریدم با بوقلمون مقایسه کردم دیدم چند برابر بوقلمون است (بوقلمون پوندی ۸۹ سنت پنیر پوندی دو دلار و شصت) یادم میاید در ایران یکی از تعارفهای شابدولعظیمی خیلی رایج این بود: بفرمایید خانه خدمت باشیم٬بلاخره یک نان پنیری پیدا میشود که با هم بخوریم! با توجه به قیمت پنیر و بوقلمون بهتر است در اینجا بگوییم :بفرمایید نان پنیر نداریم ولی میتوانیم یک نان و بوقلمونی در خدمت باشیم!! 

چهارم: دیگهههههه........ همین دیگر ٬عرضی نیست٬ باقی بقایتان.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 12:0  توسط بایرامعلی  |