تبليغاتX
بایرامعـلی تقدیم می کند:
طنز ونوستالژی
 

از وقتی این مصاحبه حقیر با  دویچه وله پخش شده روز و شب نداریم.    بچه معروفی بد دردسری است .این پاپاراتزی ها هم در را از پاشنه درآورده اند و مجبورم با قیافه مبدل اینور آنور بروم. (به سوی این مونیتور اگه دروغ بگم!!!!)

بهرحال میخواستم رسما  تشکر کنم از سرکار خانم کیمیا٬ جناب آقای شهرام احدی و سردبیر محترم دپارتمان فارسی دارالصوت دولت علیه پروس! و همچنین با سپاسگزاری از اعلی حضرت عزیز ٬خانم کاویانی نازنین ٬ بلوط خانم مهربان و همچینین بانو جشنواره زمستان و سرکارخانم موریانه به خاطر همه لطفهایشان.

و همچنین تشکر میشود از:

مردم مهربان و خونگرم شهرهای منظرکوه٬ امامزاده یوسف٬ شهربزرگ٬ پایتخت و صفاتپه -  دوستان مقیم در شمال چهل درجه عرض شمالی  تا قطب - اخوان محترم جعفری-   شهرداری مناطق ۲ و ۴ و ۲۱ تهران -  سرکار ستوان دیناروند و مامورین زحمتکش راهنمایی و رانندگی ملایر - ستاد مبارزه با تبرج - مدیریت محترم چلوکبابی گقتاری - شرکت فرهنگی و هنری محراب- جهادسازندگی استان کهکیلویه و بویراحمد - سازمان بنادر و کشتیرانی استان یزد - وکلیه عزیزانی که ما در این راه یاری کرده اند!!!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 21:31  توسط بایرامعلی  | 

 

Junkology  یا  "معرفة الهله هوله"

 

هله هوله از ساده ترین و در عین حال بزرگترین لذایذ دنیوی است. همه ما چه در دوران کودکی و چه بعدها تجربه خوردن آنها علیرغم توصیه های اکید والدین و خط ونشان کشیدنهای آنها را داریم و از این گناه پنهانی کلی لذت برده ایم. قبل از شروع و باز کردن این بحث اجازه بدهید یک اصل کلی و جهانشمول را خدمتتان عرض کنم : هر هله هوله خوشمزه٬ غیربهداشتی است. یعنی تمام این هله هوله های به شرطی کیف می دهند و در رده بندی هله هوله جا می گیرند که غیر بهداشتی باشند .چه بسا هله هوله های معروف و آدم از راه بدر کنی که با بهداشتی شدن و یا رفتن در بسته بندی تروتمیز به لعنت خدا هم نمی ارزند . مثلا آلبالو خشکه یا زغال اخته را در یک ظرف چینی شسته شده در روی میز خانه مجسم کنید٬ از این ضدحال تر و بیذوقانه تر !!چه چیز می تواند وجود داشته باشد؟!  این راز بزرگ خوشمزگی این ها در همین غیربهداشتی بودن آنهاست و میتوان حتی آنها را به چیزهای دیگری مانندبستنی و فالوده و یخ در بهشت و دل و جگر و کله پاچه و سیرابی و جغور بغور و آش رشته و.... که زیاد در رده بندی هله هوله جا نمی گیرند٬ تعمیم داد. بگذریم که یک بار وقتی٬ جای شما خالی ٬ به هنگام خوردن کله پاچه مفصل پخته شده در خانه این اصل کلی را خدمت خانم والده عرض کردیم کلی از کوره در رفتند و مطالبی در موردمیزان لیاقت بنده و غیره فرمودند !! ولی چه می شود کرد؟ یک ضرب المثل بولیویایی میگوید: انتهای دوچیز تلخ است حقیقت و خیار!!

چند فقره از هله هوله های مشهور و تنقلات استراتژیک را در اینجا می آورم شما هم اگر چیزی بیادتان آمد با بنده همکاری کنید به قول ویکی پدیا این مطلب نیاز به گسترش و تمیزکاری دارد ! اما مشهورترین هله هوله جات:

لواشک ها در میدان دربند - تابستان 86

لواشک  little Lavash  : این خوردنی دوست داشتنی که از میوه خشک و له شده تهیه شده از گلهای سرسبد هله هوله بشمار میرود. وقتی برگه های رنگی و براق آن در زیر نور لامپهای قلمی دستقروشان دربند و فرحزاد و شمال می درخشد. هوس دل پذیری را در آدمی بیدار می کند . آلو٬ آلبالو ٬سیب ٬ زردآلو و.... و مزه ترش یا شیرین . وقتی مرد دستفروش با یک قلم مو کاملا بهداشتی! یک رنگ مخصوص خیلی قرمز  را بر روی لواشک می مالد این هوس چند برابر میشود. معمولا یک لایه نازک نایلون هم به آن چسبیده که بهتر است موقع خوردن آنرا بکنید٬ ولی اگر هم یادتان رفت مهم نیست. معده این کار را برای شما انجام میدهد . نگذارید معده تان اینقدر تنبل  و نازک نارنجی بار بیاید. تکه ای از لواشک را با دندان بکنید و اجازه بدهید دربین زبان و سقف دهانتان ذوب شود و بگذارید تک تک سلولهای چشایی زبانتان با مولکولهای لواشک ّهم آغوش شوند.  یک لذت محض!!

 

چاقاله بادوم  fat Almond :یکی دو ماه که از عید نوروز گذشت٬ سروکله چاغاله بادوم پیدا میشود. همانطور که از اسمش پیداست این هله هوله میوه نارس درخت بادام است و معمولا فقط در فصل بهار میتوان آنرا یافت دستفروشان عزیز آنرا در چرخهای طوافی خود در سینی های بزرگ می ریزند و به شکل مخروطی با قاعده بزرگ و ارتفاع کم درمیاورند و گاهی برای تزیین بیشتر چند گل قرمز پلاستیکی روی آن می کارند. همچنین برای تبلیغ بیشتر با یک ابر یا اسفنج کاملا تمیز هر چند وقت آب روی توده چاقاله ها می چلانند و آنرا هوس انگیزتر میکنند. برای مصرف توام با لذت آنرا خریداری کنید و دقت کنید دستفروش آن را در پاکت کاغذی که معمولا از ورقهای روزنامه ساخته شده بریزد(بر کاغذی بودن پاکت تاکید میشود) بعد یک قاشق بزرگ نمک در پاکت ریخته و در پاکت را بسته حدود یک دقیقه تکان بدهید تا نمک اندود شود. تک تک در دهان بگذارید و گاز بزنید و معنای زیبا بودن بهار را تجربه کنید.

زغال اخته Castrated charcoal: این میوه هم از خوردنی های بهار و اوایل تابستان است. علت سترون و نابارور بون این زغال هنوز مشخص نیست!! با رنگ قرمز خود بروی چرخ طوافی دلبری میکنند. دستفروشان معمولا شعر مخصوص برای تبلیغ این هله هوله به شرح زیر دارند: آی زغال اخته/مال درخته/ هر کی بخوره خوشبخته/و.....طریقه مصرف مانند چاقاله است  البته میتوانید بدون نمک هم میل بفرمایید.

       ( لبو داغه ٬ عکس مسروقه از اینجا!)

لبو داغه  Hot lipy :این نوع هله هوله متعلق به فصل پاییز و سرماست.به شعر قدیمی و فولکورلیکی که درباره لبو وجود دارد و اشاره به وجود برخی اشیاء اضافی!! در میان لبو داغ می کند اصلا توجه نکنید و اصل جهانشمول را بیاد آورید. زمستان وقتی که در تاریکی از کنار چرخ لبو فروشی که بخار وسوسه انگیز از آن متصاعد میشود٬رد می شوید و جوشیدن و قل زدن لبو ها را زیر نور چراغ زنبوری می بینید. پایتان شل میشود و می ایستید آنگاه دستفروش محترم تکه ای از لبو را از دیگ جوشان با چاقو  بر میدارد.  یک ورق کاغذ از کتاب (معمولاکتاب درسی) میکند و لبو را روی آن میگذارد و دو سه برش عرضی به آن میدهد. با دست تکه تکه در دهان میگذارید و سرمای بیرون را فراموش می کنید وحالش را می برید. نگران رنگ قرمز دور لبها هم نباشید کاملا بی ضرر است٬ تازه کلی هم خوشگلتان می کند.

پ.ن:از قدیمی ها شنیدم لبو رنگهای زرد و سبز هم داشته ولی دروغ چرا!!  من خودم ندیدم.لابد به جای جوهر قرمز از جوهر سبز و زرد استقاده می شده.

        کمپوت لبو

      این کمپوت لبو ساخت ایالات متحده می باشد٬ همینطور که می بینید هیچ هوس خفته ای را در دل بیدار نمیکند!!

 

 

چرخ باقالی فروشی - اسکله بندر انزلی تابستان 86

باقالی with Rug  باقالی هم مثل لبو مخصوص فصل سرما است. چرخ طوافی مورد استفاده شبیه به نوع لبوپز است. با این فرق که عمق دیگ بیشتر است. به نزد مرد دوره گرد میروید.بهتر است باقالی را همانجا میل کنید ولی در صورت عجله میشود در کیسه پلاستیکی هم آنرا خرید. باقالی فروش ملاقه ای از باقالی را در یک بشقاب ملامین رنگ و رو رفته برایتیان میریزد. بعد از یک قوطی آبی رنگ ریکا رویش سرکه میریزد و با یک ظرف شیشه ای مربا یک و یک که در آن با میخ سوراخ سوراخ  شده و به شکل نمکدان در آمده مخلوط نمک و فلفل و گلپر را رویش می پاشد. باقالی ها را با دست در دهان بگذارید سرش را با دندان بکنید و با قشار انگشت شصت و اشاره به پوست باقالی مغز  آنرا بلغزانید و وارد دهان کنیدو کیفش را ببرید. به همین سادگی٬ به همین خوشمزگی!

پ.ن : بعد از خوردن باقالی ها مایع باقی مانده در ظرف که مخلوط  آب باقالی سرکه و نمک و گلپر هست را حتما هورت بکشید. کلی خاصیت دارد!

 تمر هندی عکس اهدایی از خانم کاویانی

 

تمبر هندی Indian stamp   این نوع تنقلات محصول درختی است مخصوص نواحی گرمسیر . برعکس نامش بیشتر محصول کشور تایلند است ( به طور کلی این کشور اقلام صادراتی فراوان و گوناگونی دارد!!!) برای مصرف کیسه نایلونی چهارگوش آنرا از گوشه ای با دندان بکنید. کمی کیسه را فشار دهید تا محتوی نرم داخل کیسه وارد دهان شود در حدود ده الی پانزده ثانیه اجازه بدهید این مواد  داخل دهانتان خیس بخورد. غدد بزاق با احساس مزه ترشی  فعالیت خود را تشدید خواهند کرد٬مزه ترشی دلپذیری را احساس خواهید کرد. بعد به کمک نوک زبان و دندانهای نیش اطراف هسته ها را پاک کنید  سپس هسته ها را به میان لب خود هدایت کنید و با فشار به بیرون فوت کنید. زندگی یعنی خوش بودن در لحظه.

پ.ن  میتوانید با کمی دقت در نشانه گیری هسته را به طرف دوست خود پرتاب کنید. حتی اگر اهل شوخی های روستایی!! هستید ٬هسته را به طرف صورت و چشم  و چال دوستان پرتاپ کنید و هر وهر بخندید و زندگی را شادتر کنید!

پ.ن ۲  عواقب بعدی این کار بهیچ وجه ضمانت نمیشود!!

                    

                                                      ارادتمند همیشگی: بایرامعلی!!

                                                            (این مطلب ادامه دارد)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 20:0  توسط بایرامعلی  | 

 

توضیح:در حدود یک ماه پیش به همت بنیاد بیاند پرژیا   مراسمی برگزار شد با عنوان "صلح" که شامل چند کنسرت و یک استندآپ کمدی و چند سخنرانی بود. شرح و تقصیلاتش را اینجا می توانید ببینید ولی در بین مهمانهای زیادی که تعدادی هم از چهره های مشهور بودند حضور یک نفر خیلی جلب توجه می کرد.این مطلب را همان موقع نوشتم تا آنکه بلاخره فرصتی شد دستی سر وگوشش بکشم. ممکن است بعضی اسمها و اطلاعات درست نباشد .کتابهایم اینجا نیست که آنها را چک کنم و حافظه همیشه درست کار نمی کند.پس اگر بعضی جاها اشتباه شد. ببخشید.

مرثیه ای برای یک ضد قهرمان

وقتی در بین آن همه چهره مختلف معروف و غیر معروف دیدمش ٬چند لحظه ای طول کشید بشناسمش. و بعد شگفتی وجودم را گرفت. نه ! این بهروز وثوقی نیست ! با آن عصا و کت شلوار و پالتو بیشتر شبیه پدر خوانده های فیلمهای مافیایی بود تا کسی که روزگاری جوان اول سینمای ایران بود.  ولی پیری به او هم رحم نکرده بود وموهایش سفید شده بودو صورتش چروکیده گرچه هنوزدر آستانه هفتاد سالگی آن شق و رقی و بلند قامتی را حفظ کرده بود.

بهروز وثوقی از جمله بازیگرانی بود که هیچوقت خاطره بازی آنها از سینمای ایران نمیرود. به کمک منوچهر والی زاده دوبلور سرشناس  وارد صنعت گویندگی شد و همین تجربه سالهای دوبله باعث شد که از معدود بازیگرانی باشد که در فیلمها به جای خودش حرف می زند. بعدتر با فیلم "صد کیلو داماد"وارد بازیگری می شود ولی تا سال ۱۳۴۸ که کارگردان جوانی به نام مسعود کیمیایی به سراغش می آید .استعدادش کشف نمیشود. قیصر با داستان خاص خودش و با بازی فراموش نشدنی او بسیاری از سنتهای سینمای فارسی را به هم ریخت.تا آنروز جوان اول فیلمها که نه غم نان داشت و نه فکر نام بود ٬یک تنه کل شهر را بهم میریخت و حق آدم بدها را کف دستشان میگذاشت و دست آخر هم به وصال معشوق می رسید و همه چیز به خوبی وخوشی تمام می شد .ولی این بار یک آدم معمولی بود که به خونخواهی بلند می شد و دست آخر کشته می شد . این سبک بازی و شخصیت ضدقهرمان او  تکرار شد.  رد پای این ضدقهرمان تنها و تلخ اندیش را در فیلمهای زیادی می شود دید.ضد قهرمانی که گویا حتی خودش سرنوشتش را می داند و یک جورهایی بدش نمی آید کلکش کنده شود. وقتی قیصر در انتهای فیلم زخمی و تنها در انتظار پلیسهایی که به قطار متروکه نزدیک میشوند٬می نشیند. وقتی رضا موتوری در سکانس آخر خونین و خسته برای آخرین بار به سبک کشتی گیرها روی پل می رود تا پشتش به خاک نرسد٬ مرتضی فیلم طوقی وقتی میگوید"کفترباز جونشو واسه طوقیش میده" سید فیلم گوزنها که برای آخرین بار سعی می کند حداقل مثل آدم بمیرد٬ مجید ظروفچی فیلم سوته دلان که نشان می دهد عشق دیوانه و عاقل نمی شناسد هرچند که "همه عمر دیر برسد" لمپن فیلم کندو که برای اثبات خودش تا آخر و حتی پای جانش می ایستدوحتی شخصیتهای که از ادبیات می آمدند مثل داش آکل هدایت یا زار ممد چوبک و.... همه و همه یک مشخصه و سبک مشترک داشت  ٬سبکی که مخصوص بهروز وثوقی بود ٬  سبکی که بعدها مورد تقلید بسیاری از بازیگران حتی بازیگران بزرگی مثل خسرو شکیبایی و پرویز پرستویی قرار گرفت. طرز بازی که بهروز وثوقی بدون دیدن کلاس یا دوره خاصی آنرا کشف کرده بود. و بعد ناگهان ماجرای  انقلاب پیش آمد  و تبعید خود خواسته و مثل هر هنرمند دور از وطن رو به نزول رفتن و کار نکردن آنهم در سن چهل سالگی که می تواند اوج دوره فعالیت و درخشش یک بازیگر باشد و دوباره همان قصه قدیمی  و افسوس و افسوس و........

خودش آنشب وقتی با چند نفر از جوانهای هنرمند امروز صحبت می کرد٬ می گفت : ما ها کوره راه رفتیم٬ به بیراهه . شاید بهترین و گویا ترین کلام برای تعریف او همان آهنگی بود که با موسیقی بی مانند منفرد زاده و شعر شهیار قنبری و صدای همیشه خسته فرهاد مهراد در فیلم رضا موتوری می شنویم. وقتی آخرین کلمه شعر و صدای  فرهاد در ناله باد و صدای سازها گم می شود:

با لبهای تشنه/به عکس یه چشمه/نرسید تاببینه/قطره..قطره..قطره آب..قطره آب

در شب بی تپش/ اینطرف ٬اونطرف/می افتاد تا بشنفه/صدا٬صدا٬ صدای پا٬ صدای پا......

  

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 0:45  توسط بایرامعلی  | 

 

علی الاستحضار ارباب بلاگت و اصحاب بلاغت اینکه از آنجا که حقیر مدت مدیدی به حالت وکانس و تعطیلی بوده و طی این ایام بجز نوم و خورد وخوراک و عیش کار مهمه دیگری انجام نداده و حالیه پس از طی این ایام عزادار و سوگوار برگشتن به شغل قدیمه و روال معموله میباشم و از سوی دیگر مشکل لاینحل تنبلی و تن آسایی بر فدوی غالب گشته و از این رو هر چه سعی میکنم و کله حفر میکنم!!  آبسلومان چیزی بر ذهن جهت کتابت نمی اید علیهذا حلول سنه۲۰۰۸ فرنگی" سیچقان ئیل"را بر قاطبه سروران و دوستان تهنیت و فلیسیتاسیون گفته و آرزومند رسیدن دوستان به رزولاسیون هایشان در سنه جدیدمی باشم.

حقیر البت پس از طی دوران نقاهت با کلی مطالب توپ و مشتی و معسّل!! آپیده خواهم شد

                                                    کمترین: میرزا بایرام

                                                       یکم  ژانویه سنه ۲۰۰۸ فرنگی

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 22:43  توسط بایرامعلی  | 

 

برادران محترم ٬خواهران محترمه٬ الیوم در آستانه یوم مبارکه و فرخنده کریسمس. فدوی از تک تک ان بزرگوارین استرجا و استرحام کرده جهت دعا برای رفع شر این بلاگرولینگ لعین و مجهول الوالدین که به عینه دهان ما را مورد تفقد قرار داده و به حقیر احساس مشمئز و متفعنی دست داده کالمثل آنکه عمه خانممان را به وصلت دوباره دراورده باشند.

 این چه افتضاحیست؟چه بیشرمیست؟  از چه ای بلاگرولینگ ملعون فرق میگذاری بین بلاگها. ای فاسد العقیده مظنون الهویه! پس عدل کجاست؟ چرا ظلم میکنی؟این عین بیعدالتیست! عین ظلم است!  چرا فلان بلاگ ضاله به طرفة العینی پینگ میشود و فلان وبلاگ صالحه مدت مدیدی است به آرزوی پینگ میسوزد؟ پس تقوا چه میشود؟ معرفت چه میشود؟ اگر اوضاع بدین منوال باشد بنده از همینجا اعلام میکنم٬ که  فاتحه وبلاگستان را باید خواند !    وا وبلاگستانا .وا وبلاگستانا!   وای وای....

ای که خودت را ابولبلاگر و پدر وبلاگستان میدانی! و بر هر تنابنده ای گیر سه پیچ متوالیآ میدهی پس به این ملعون چرا هیچ نمیگویی؟چرا دست این زندیق فاسد را رو نمیکنی؟ ابوبلاگر که نباید فقط به فکر جماع با ام البلاگ باشد. پس حمیتت چه میشود؟ غیرت چه میشود؟

دست را در اینروز به آسمان میکنیم و با دلی پاک از درگاهش میخواهیم : الهی٬ ادفع شر البلاغ رولینک و اختم امور البلاغستان به الخیر. و اشغع کل المریض به حق هذالیوم.

                                                والسلام علیکم

                                                          الحقر : شیخ بایرام

                                   سیزده ذیحجه سنه ۱۴۲۸

                             

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم دی 1386ساعت 10:26  توسط بایرامعلی  |