!! Dunya is a small place and gonna be smalltar
اینکه می گویند دنیا جای کوچکی است ٬چیزی است که هرچه میگذرد بیشتر به آن معتقد می شوم دیدن افرادی که اگر با احتمالات هم حساب کنی درصد ملاقاتشان خیلی کم است ولی مجددا می بینیشان .موردهایش این مدت برایم زیاد پیش آمده ٬ مدتی پیش در یک مهمانی با دوستی آشنا شدم که چند سال پیش در ایران روی سن تاتر او را دیده بودم و یا همین چند ماه پیش بود که توی یکی از رستورانهای سانفرانسیسکو نشسته بودم و با شخص جدیدی که به واسطه دوست مشترکی به تازگی با او آشنا شده بودم گپ می زدم . صحبت چرخید و چرخید تا نیم ساعت بعد موضوع صحبت رسید به یک مغازه کوچک پیتزا فروشی در شهرستان یاسوج! که زمانی تنها پیتزا فروشی شهر بود و نامش هم بود " پیتزا سرا " که دانشجو ها صدایش می کردند " پیتزا اُسرا " هردویمان خاطراتی از آنجا داشتیم و کلی هم خندیدیم . اینکه این طرف کره زمین بنشینی و کسی را پیدا کنی که یک مغازه کوچک را در یک شهر کوچک بشناسد برایم خیلی عجیب بود. و اما از همه جالبتر (حداقل برای خودم) ماجرایی بود که دوهفته پیش اتفاق افتاد.
خانواده نون با ما همسایه دیوار به دیوار بودند و خانم نون دوست صمیمی و رفیق گرمابه و گلستان مادرم بود. الهه دختر بزرگشان همسن و همبازی من بود از همین گروه بچه هایی که در کوچه جمع می شوند و لی لی و هفت سنگ و قایم موشک بازی می کنند. الهه از آن دخترهای شر و شوری بود که همیشه در این بازهای و حتی بازیهایی خشنتری مثل زوو و وسطی هم شرکت می کرد و همیشه هم مشغول جرزنی و داد و فریاد بود . اوایل دهه شصت بود که خانواده الهه بار و بندیلشان را جمع کردند و اسبابشان را حراج کردند و برای همیشه از ایران رفتند. مدتی بعد ما هم از آن محل اسباب کشی کردیم و رفتیم. از خانواده نون دیگر خبری نداشتیم فقط به واسطه یکی از همسایه های قدیمی خبردار شدیم که حدود ده سال پیش سفری به ایران کرده بودند و دیگر هیچ.
سه هفته پیش به یک کنسرت ایرانی رفته بودم .کنسرت زیاد جالبی نبود .منهم یک جورهایی مجبور شدم و در رودربایستی گیر کردم و بلیت خریدم. در وقت آنتراکت ـ که مطابق همه برنامهای ایرانی ده دقیقه است و بیشتر از چهل دقیقه طول می کشد ـ قیافه خانم نسبتا مسنی نظرم را جلب کرد. قیافه خیلی اشنا بود در حدود ده دقیقه ای فکر کردم و آرشیو حافظه را زیر و رو کردم تا چیز در ذهنم جرقه زد٬ خانم نون! خودش بود . بنده خدا وقتی جلو رفتم و خودم را معرفی کردم بهتش برد٬ باورش نمیشد من باشم . و چند لحظه بعد وقتی او خانم جوان کناری را معرفی کرد نوبت من بود تا بهتم ببرد. الهه همان دختر لاغر و جیغ جیغو همبازی کودکی! یکی دیگر از آن احتمالاتی که بر کوچک بودن دنیا تاکید می کند. دکترای روانشناسیش را گرفته است و الان در یکی از زندانهای ایالتی به امر به معروف و نهی از منکر زندانیها و ارشاد مجرمین مشغول است . طی این مدت کوتاه هم هر دفعه که مرا دیده کلی سوال پیچم کرده و چیزهای مختلف پرسیده . احتمالا در ناصیه من چیزهایی کشف کرده و من می توانم کیس و مورد خوبی برای تحقیقاتش باشم!!
بگذریم.. هی هی . پیر شدیم رفت.. خاطره یادم می افتد مال ربع قرن پیش!
ارادتمند همیشگی: بایرامعلی!
پ .ن : برای نوشتن عنوان این پست از آرایه های آزموسیسی استفاده شده.
music: Perfect Esfahan Bluse by 127
چند سالی است موجی در بین جماعت شبه روشنفکر ما راه افتاده در رابطه با اعلام برائت و بیزاری از گذشته تاریخی ایران بخصوص قسمت مربوط به قبل اسلام و دوره امپراتوری پارسها و سعی میکنند بگویند که اینها هیچ ربطی به ما ندارد ٬ما از اولش هم پخی نبودیم و مردم ایران از زیر بته سیب زمینی بوجود آمده و..و ... در دوره زمانی که حتی کشورهایی که تازه از تخم درآمده اند و هنوز رنگ پرچمشان خشک نشده اند با ضرب و زور و جعل برای خودشان یک هویت تاریخی درست می کنند ما به آنچه که داریم (با همه بدیها و خوبیهایش) پشت می کنیم و نفی می کنیمش . بحث آن بماند برای کسانی که اطلاعات و دانش کافی در مورد آن را دارند.
امروز از طریق وبلاگ وحید به این ویدیو و اظهارات مشعشع و داهیانه جناب پورپیرار رسیدم. ایشان علاوه بر برائت از گذشته که در بالا مطرح شد ٬ نوعی تئوری توطئه و استراتژی دایی جان ناپلئونی را هم به آن اضافه کرده اند و کل موضوع را زیر سوال بردند. با دیدن این ویدیو به موارد بسیار جالبی میرسیم از جمله اینکه : امپریالیسم غرب و صهیونیسم جهانی دست در دست هم داده اند و برای ما تاریخ درست کرده اند ضمن اینکه صهیونیسم جهانی طی یک بخش نامه به کلیه مورخین از هرودت گرفته تا ویل دورانت از آنها خواسته اند تاریخ را به میل آنها و سانسور بنویسند - خشایار شاه مزدور صهیونیستها بوده - استکبار جهانی و عمال آن در دانشگاههای فرنگ و بویژه دانشگاه شیکاگو آنقدر بیکار بوده اند و پول اضافی داشته اند که شصت و خورده ای سال پیش عمله و بنا و سنگ تراش و گچکار با خود آورده اند و لطف کرده اند برای ما آثار تاریخی دوره ساسانی بنا کرده اند تا ما پزش را به دنیا بدهیم . از نکات جالب دیگر بی اطاقی و بی مسکنی شاهان هخامنشی - عدم وجود سکه ( احتمالا دریک و زریک در تانزانیا ضرب می شده!) است و دست آخر هم به طور کلی زیر همه چیز می زند که آش چی و کشک چی ؟ اصلا این امپراتوری وجود خارجی ندارد و ... خودتان ببینید و لذت ببرید!!
از دشمنان برند شکایت به دوستان/ چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم؟
امروز یک بار دیگر به بحث شیرین و دلچسب هله هولگان برمی گردیم. از همه دوستانی که لطف کردند و در پست قبلی در بسط و گسترش بحث کمک کردند متشکرمند! هستیم. چند هله هوله دیگر را مورد امروز مورد بررسی قرار می دهیم:

فال گردو Circular Omen : با تمام شدن فصل بهار و رسیدن تابستان هنگام برداشت میو ه های گردو فرا می رسد. در این هنگام است که سر کله فال گردو فروشان با آن دستهای حنایی و خوش رنگ پیدا میشود. گردو ها پوست شده را در ظرف شیشه ای که آب زرد رنگی دارد می ریزند ( یکبار که از فرط بیکاری با یکی از آنها گپ میزدم ٬ گفت که علت زردی آب استفاده از یک نوع آمونیاک مایع با منشاء انسانی! است که باعث فرآوری بهتر گردوها می شود. البته من که حرف او را باور نکردم!) معمولا سینی بزرگی در جلوی این ظرفهای شیشه ای وجود دارد که درقسمت عفب آن یک چراغ زنبوری و در قسمت جلو فالهای گردو گذاشته شده.
هر فال ۱۰ مغز گردو دارد و ارنج آنها( یا چیده مان) ۶ - ۳ -۱ می باشد. دو فال گردو بخرید. پوسته نازک روی آن را با دست بکنید گوشت نرم و لذیذ آن را با دندان خرد کنید و بجوید. اگر از جمله افرادی هستید که مصرف فسفر بالا دارید از گردو غافل نشوید . بگذارید سلولهای خاکستری حالش را ببرند.

آلبالو خشکه: Dried Albaloaux آلبالو خشکه هم از جمله هله هوله های پرطرفدار می باشد. که معمولا در ولایات غربت کم پیدا میشود . ولی اگر پیدا کردید غافل نشوید. آلبالوها را دانه دانه نمک بزنید سپس در دهان بگذارید و اجازه بدهید خیس بخورد. بعد چند دقیقه گوشتش را نوش جان کرده و از باقی مانده برای جنگ هسته ای!! با دوستان استفاده کنید.

گوجه سبز Green Tomato :این هله هوله هم از میوه های خاص فصل بهار است. با مصارف جنبی آن مانند طبخ خورشت کاری نداریم. طرز مصرف مانند چاقاله بادام می باشد با این تفاوت که معمولا گوجه سبز را در قیف کاغذی (ترجیحا کاغذ کتاب درسی) می ریزند و رویش نمک می پاشند و میل می کنند.
لطیفه برای گروه سنی ب : روزی یک گوجه سبز با یک گوجه فرنگی دعوایشان می شود و کار به کتک کاری می رسد. مردم وساطت می کنند و آنها را جدا می کنند و به گوجه سبز می گویند : سید! تو بیخیال شو!!

آلوچه Baby plum : این تنقلات لذیذ معمولا در بستهای کوچک نایلونی (حدود ۵ در ۴ سانت) ریخته می شود. و در آن با منگنه بسته می شود. با انگشت دست میتوانید هسته های آلوچه را احساس کنید. یکی از زاویه های قاعده مستطیل!! کیسه را با دندان بکنید و آنرا وارد دهان بکنید و کیسه را فشار دهید و آهسته آهسته محتویات را روی زبانتان بریزد. اجازه بدهید بزاق کاملا آنرا احاطه کند. دنیا جای قشنگی است.

آب انار: The water of Anar:
هم ترش و شیرین٬ هم آبدار است /سرخ است و زیبا ٬ نامش انار است
(شعر ازاستاد مصطفی رحماندوست)
این میوه بهشتی چند سالی است به طایفه هله هوله گان پیوسته . از آن محصولات مختلف هله هوله واره درست میشود از لواشک گرفته تا آب آن . علما معتقدند انار منفعتهای فراوانی دارد از جمله باعث لاغری میشود یا ضد افسردگی است!! (به العهدة الراوی) یکی از کسانی که در گسترش فرهنگ انارواره گی بسیار کمک کرد همین فروشگاه های زنجیره ای آب انار محمد است که در آن انواع محصولات جنبی انار پیدا میشود . با مراجعه به تارنما این فروشگاه ها که آدرسش در عکس مشخص است میتوانید سایر اطلاعات را از آنجا کسب کنید. البته نوع سنتی آن در روی چرخ طوافی هم سرو می شود که در بحث آب زرشک بیشتر به آن می پردازیم .

بلال: Corn kabob: تابستان که شروع میشود سروکله بلال فروشها پیدا میشود که خیلی هایشان بچه های هستند که مدرسه را تمام کرده اند و مشغول پول درآوردن میشوند (فرق بچه موفق و پولساز با بچه ناموفق درسخوان از همان اوایل معلوم است) بیزنس بلالی چون احتیاج به سرمایه گذاری اولیه چندانی ندارد از بیزنسهای پرطرفدار است . کل سرمایه عبارت است یک استانبولی ٫ کمی ذغال ٬چند عدد ذرت (به ضمه ذال خوانده شود نه کسره) و یک سطل آب نمک. شهرداری هم اگر کل بیزنس را ببرد با چند هزارتومان قابل جبران خواهد بود ٬ به خاطر ضیق وقت از بحث اقتصادی میاییم بیرون . وقتی در پارک صدای دلنشین بلالی را شنیدید که تبلیغ جنسش را میکند ( مثلا با ابیات نغزی مانند :بیا بلالت بدم/ شیر حلالت بدم و یا شیر بلاله/ مال حلاله به نزدش می روید. یک بلال شیری نرم انتخاب می کنید و به بلالی میدهید تا آنرا در باربیکیو پرتابلش (همان استانبولی پر ذغال) برایتان بپزد . بلالی آنرا روی ذغالهای سرخ و گداخته گذاشته و با یک تکه مقوا باد میزند بعد هم آنرا در یک سطل پر از آب نمک که بر اثر کثرت استعمال رنگ آبش سیاه شده و عمق آن را نمی بینید فرو می برد و به شما می دهد. بلال را با لذت تمام گاز بزنید و مزه دلچسب دانه های ذرت و آبنمک را احساس کنید. و دست آخر اینکه اگر اهل شوخی های روستایی هستید دسته چوب بلال را پس از مصرف بگیرید و آنرا مانند بومرنگ به طرف دوستان پرت کنید و حلاوت بلال خوری را چند برابر کنید.

خوراک لوبیا le bio khoraks : در مورد هله هوله بودن این خوراک در بین اندیشمندان و محققان اختلاف نظر وجود دارد . به هرحال منظور ما نوع خاصی از آن است که توسط دستفروشان عرضه میشود . لوبیا از خوردنی های فصل سرماست . در یک عصر سرد زمستانی در حالیکه دستهایتان از سرما کرخت شده به نزد دستفروش میروید و کاسه ای لوبیا می گیرید به رقص بخار بلند شده از روی لوبیا در زیر نور لرزان چراغ زنبوری دقت کنید. از این منظره شاعرانه تر سراغ دارید؟ بعد اضافه کردن آبلیمو از شیشه آبلیمو یک و یکی که درش با میخ سوراخ شده و با آب و جوهر لیمو غنی سازی شده .محتویات داغ کاسه را روانه معده کنید و مسیر طی شده توسط مایع گرم را داخل مری خود را احساس کنید که همزمان وجودتان را گرم می کند. هر از چند گاهی تکه ای از بربری مانده را هم به نیش بکشیدو و به لذتهای کوچک دنیا بیاندیشید.
توصیه: اگر مجرد هستید که هیچ٬ ولی اگر شبها با پارتنر خود در یکجا می خوابید و مخصوصا اگر از لحاف مشترک استفاده می کنید!! برای جلوگیری از عوارض جانبی این غذا حتما نبات داغ فراوانی بعد لوبیا نوش جان بفرمایید.

آب زرشک The water of Zereshk berry
صفرا بره آب زرشک (یک شعار تبلیغاتی معروف)
آب زرشک هم از دسته هله هولگانی مایع است که در روزهای گرم تابستان به شدت توصیه میشود . در یکی از روزهای گرم تابستان به نزد دستفروش مهربان میروید . او با دستان بهداشتی خودش و به کمک یک چکش زنگ زده یک قطعه بزرگ یخ را می شکند (معمولا کمی کوچکتر از قطعه یخی که تایتانیک را غرق کرد) سپس آنرا داخل یک لیوان عظیم می اندازد . لیوان به قدری سنگین و بزرگ است که مجبورید آنرا با دو دست بردارید ولی نگران نباشید. اندازه آب زرشک در این لیوان از نصف استکان هم کمتر است و بقیه حجم به نظر آمده در لیوان مربوط به یخ است که دستفروشان عزیز با استفاده از قانون ارشمیدس باعث میشوند باور کنیم که مجبوریم یک گالن آب زرشک داخل لیوان را نوش جان کنیم . از افزودن نمک به اندازه کافی به لیوان خود غافل نباشید

آلو جنگلی Junglien Alouax در بین طایفه هله هوله گان آلو جنگلی پایینترین PH را دارد. پ هاش آن چیزی است مابین اسید سولفوریک و اسید سیتریک (همان جوهر لیمو خودمان) و مصرف آن به هله هوله خوران ترش باز به شدت توصیه میشود هر قطعه این هله هوله باعث ترشح بزاق فراوانی در دهان می شود. رنگ قرمز و فسفری آن هم بشدت بر جذابیتهای آن می افزاید و اصلا ضرر ندارد و بیخود به این شایعات واهی گوش نکنید . فراموش نکنید زندگی شیرجه زدن در حوضچه اکنون است .
این مبحث همچنان ادامه خواهد داشت ما را از پیشنهادات سازنده خودتان محروم نفرمایید.
ارادتمند همیشگی:بایرامعلی!!

میدان دربند - ۱۳۴۴ از مجموعه عکسهای تهران قدیم (آنروزها کوهنورد طناب هم دستش بوده!! )
دربند تهران از جاهایی است که اینروزها و اوایل بهار رفتنش نه تنها مستحب بلکه خیلی اوقات واجب هم است. شور و شوق بهار و آمدن زندگی دوباره چهره اینجا را هم مثل سایر جاها عوض می کند و البته بماند بساط هله هوله فروشها و کباب و چای و قلیان و ..... که خودش بحث جدا و مفصلی دارد .
مهمترین جای دربند همین میدان دربند با آن مجسمه کوهنورد معروفش است . اینکه کِی و برای چی این مجسمه را ساخته اند ٬ را دقیقا نمیدانم . رضا لعل ریاحی را سازنده آن می دانند. یادم می آید چند سال قبل هم جایی خواندم که این مجسمه از یک گروهبان آمریکایی ساخته شده که سالها در ایران به رنجرها آموزش کوهنوردی می داد. هرچه هست نزدیک به نیم قرن است این مجسمه آنجا است و با بافت خاص معماری اطرافش و تله سیژ نزدیک آن از جاهای دیدنی تهران محسوب می شود و خیلی ها خاطرات شیرین و خوبی از آن دارند .اما چیزی که آزار دهنده است ساختمانی است که در کنار آن ساخته می شود و با آن نمای بدریخت سیکوریت هیچ تناسب و تناسخی با معماری اطرافش ندارد . قیافه ساختمان احداث شده نشان می دهد که لابد پاساژی ٬ مرکز خریدی٬ چیزی در آن ایجاد خواهد شد که اهمیت و نیاز میدان دربند به ساخت این مرکز خرید البته بر همگان واضح و مبرهن است!!!!! من نمی دانم در شهرداری تهران با این گل و گشادی و بریز بپاش هیچکس پیدا نشده که در مورد ربط نداشتن این ساختمان و معماری آن با اطرافش به این حضرات تذکر بدهد؟ بگذریم .... منهم گاهی چه حرفهای بی ربطی می زنم!! ... آقاجان! کسی این کاسه ماست ما را این دور و اطراف ندیده؟!!!
ارادتمند همیشگی:بایرامعلی!!

تابستان ۱۳۸۶ (عکس از عکاس!! )
