تبليغاتX
بایرامعـلی تقدیم می کند:
طنز ونوستالژی
                 

                              عباس کیارسنمی و ژولیت بینوش در حال دیزی خوری!

 

ای یاران مهربان و دوستان عزیز تر از جان بدانید که چون انسان هبوط یافت و خالق متعال آدم و حوا را به اردنگی از بهشت برین بر ارض زیرین فرستادی نعماتی بر او مقرر داشت در سه چیز:   خواب و آسایش ٬ شکم و زیر شکم و همانا بدانید که اگر این سه نبودی دنیا و مافیها به چیزی نیارزیدی و از عطسه بز کم ارزش تر بودی و بدون آنها بشر از غصه دپ زدی و ریغ رحمت را سرکشیدی!!

و از بزرگترین این نعمات شکمی یکی دیزی باشد که خوراکی است سخت ماکول و طعامی خفن لذیذ. پس بر شماست که آدینه روزی ابتیاع گوشت گوسپند علی الخصوص در ماهیچه و گردن کنید که بهترین گوشت باشد بر دیزی .آنگاه آن را با لوبیا و نخود و بنشن و پیاز و رب فراوان و زردچوبه کثیر و نمک فطیر و سیب زمین همه و همه را بر دیگ ریزید بر آن آب اضافه کنید و بر آتش نهید تا خوب و نیکو پزد و قل زناد.

و ای یاران شما را بر سنگک ٬ شما را بر سنگک  که خدای سنگک بهر دیزی آفرید و دیزی بهر سنگک   که اصلح خبز ها باشد . پس سفره را بیارایید به نان و چاشت و ترشی و پیاز و سنگک دراز  .پس چون دیزی قل زد و پخت . نخست قطعه ای  دنبه بر کاسه گذارید و به اسباب کوبیدن له نماییدش  که این غذای بهشتی بی حضور دنبه هیچ باشد و بعد آب در کاسه ریزید و نان بر آن ترید نمایید و چون نان خیس بخورد ٬خوردن بیاغازید و لذت وافر برید و چون ترید تمام شدی . استخوان از گوشت برگیرید و پوست از سیب زمین و با گوشت کوب آنرا بکوبید کوبیدنی و به هنگام آن یاد علی بی غم  کنید و سرودش  به لب ترنم کنید .انقدر  بکوبید که گوشت و بنشن و سیب زمین ممزوج شود ٬پیاز را به ضربت مشت بر دونیم کنید پس با نان سنگگ و ترشی بر آن حمله ور شوید

 چون نیک سیر شدید.  قدحی پر از دوغ گوارای وجود کنید و بدانید که حکما دوغ را دوغازپام نامیده اند که پس از نوشیدنش دو وزنه سنگین بر پلک چشم احساس کنید و رخوت و سستی بر شما مستولی گردد آنزمان باشد که باید بر قیلوله اقدام کرد پس جامه راحت بر تن کشید و متکا مدّور بر زیر سر و پتو پلنگی بر رو   و بخسبید چندان که اصحاب کهف سیصد سال به غار خفتند. از دنیا و عقبی بیخبر .چون سیر خسبیدید زمان چای است . استکان چای دوغزال ٬لب سوز ٬ لب دوز و لب ریز به همراه نبات مزعفر که حال بر جای آورد و نشاط بر سر.

 در جهان جز این نماناد و کار جهان هیچ است و هر چه در آن هیچ در هیچ٬پس بکوش که از جیبت نرود و در پاچه ات هم هکذا که عمر در گذر است .

                                                  روایات الاوباش و حکایات الاراذل

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 16:20  توسط بایرامعلی  | 

       

   

موسیقی ایرانی روزهای خوبی را پشت سر نمی گذارد. در داخل مرزهای ایران سیاستهای شل کن و سفت کن ارشادی و اعمال مدیریت سلیقه ای٬ رمق و جان نیمبندی که بعد دوم خرداد ۷۶ به موسیقی دمیده شده بود گرفته. در اینور دنیا و در لس آنجلس هم به جز کارهای نخ نما شده و تکراری که برای هر کدامشان  ده ها نمونه بهترش را که قبلا خوانده اند میتوان مثال زد٬ چیزی پیدا نمی شود. در این میان و در سالهای اخیر به کمک تکنولوژی نو  و اینترنت انتخاب دیگری هم پیدا شده موسیقی که نام آنرا موسیقی زیرزمینی گذاشته اند.

خال پانک عنوان جدیترین آلبوم گروه ۱۲۷ است . گروهی که در دسته بندی موسیقی در گروه های زیرزمینی جا می گیرد .مخلوطی از ترانه های فارسی و انگلیسی.

 اولین چیزی که در کارهای آنها بویژه در این آلبوم دیده می شود طنز ملایم و دلنشین  و همچنین متفاوت بودن با سایر آثار مشابه است که در سرتاسر آن دیده می شود.  از نام آلبوم  ( ترکیب موسیقی خال تور  و  punk Rock ) و عکس روی جلد آن که در واقع مونتاژ عکس سهراب محبی خواننده ٬گیتاریست و  شاعر گروه  با شادروان سوسن است ٬ گرفته تا مضامین اشعار و نحوه اجرا آن. این فرق داشتن را حتی در موسیقی مورد استفاده آنها می شود مشاهد کرد که ترکیبی است از جاز و راک با ته مایه های موسیقی ایرانی . ساز بندی های جدید مانند استفاده از ساز مهجور  ترومبون ( با نوازندگی سلمک خالدی) که استفاده از آن بویژه در موسیقی پاپ (به معنای کلی آن) بسیار نادر است و یا ترکیب ریتمها و ملودی های آشنایی ایرانی با موسیقی غربی .

کارهای ۱۲۷ و آلبوم خال پانک برای کسانی که احتمالا اعصاب پرده گوششان به کمرشان مرتبط نیست و احتمالا بدشان نمی آید موسیقی از جنس دیگر بشنوند ٬انتخاب مناسبی خواهد بود .حتی اگر تازه کاری و غیرحرفه ای بودن آنها  از اجرا موسیقی ٬ خواندن ٬ و وزن و قافیه  بعضی از اشعار ترانه ها به چشم بزند. کارهای آنها  چیزی دارد که در موسیقی ایرانی امروز  نایاب  و کم یاب است: نوآوری و تفاوت 

پ .ن. ۱ : وبسایت گروه ۱۲۷  -  صفحه  آنها در یوتیوب  و  چند نمونه  از آلبوم خال پانک

پ .ن.۲ :   دو مطلب  از جهانشاه جاوید   و  آرش سبحانی  در مورد گروه ۱۲۷

پ .ن .۳ : گروه ۱۲۷ روز ۱۵ ژوئن در ساکرومنتو و روز ۱۸ ژوئن در سانفرانسیسکو کنسرت دارد . اطلاعات در مورد کنسرتهای دیگر و تاریخ آنها را در اینجا  ببینید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 17:20  توسط بایرامعلی  | 

     

                    

یوم یکم / بیست سیِّم ماه مه /  دویم برج جوزا

قرار شد در معیت چند از یاران موافق وجهت زیارت چند نفراز دوستان چند روزی       جهت تفرج و انبساط خاطر برویم سفر در سواحل باختری مملکت اتازونی   و چند تا از بلادمهمه و کبیره را سیاحت کنیم. یعنی آنکه ابتدا  خاتون عزیزصاحبخانه   ما را دعوت کرد . میگویند تعارف آمد و نیامد دارد غافل آنکه برای آدم ابن الوقتی مانند حقیر تعارف فقط آمد دارد!   برای همین خاطر ابتیاع بلیت و پته کردیم .مطابق عادت همیشه هنگام بستن بار سفر آنقدر فس فس کردیم که دیرشد لاجرم تاکسی گرفتیم تا از طیاره جا نمانیم . شوفر مردی هندی بود. که چند فقره فتوگراف مختلف از آرتیست مشهورشان یعنی جناب آمیتا باچان و عروس جمیله ایشان آیشوا رای  در داخل اتومبیل نصب کرده بود . نام حضرات را که گفتیم  مرد شوفر به شدت ذوق کرد  پنداری نام پدرش را شنیده باشد .پرسید از کجا اینها را میشناسم٬ به امید آنکه در کرایه تاکسی کم بگیرد گفتم البت ایشان از آکتورها و آرتیست های شهیر هستند .بنده در دوران طفولیت مرتب پرده های سینماتو گراف ایشان را در تلیویزیون دیده ام از شعله بگیر تا قانون و غیره. مثمر نشد و تخفیف حاصل نشد.

وارد قلعه مرغی امامزاده یوسف شدیم . بلیط را گرفته  وارد شدیم ابتداّ همه جا ما را تا فیها خالدونمان را مورد تجسس و تفحص قرار دادند تا خدا نکرده آلت جرم و وسایل حریقه نداشته باشیم. وارد طیاره شدیم و جلوس کردیم . طیاره به سمت شیگاگو بال کشید. در کنارمان جوانکی نشسته بود به وجنات و سکناتش میخورد اهل شرق باشد . پرسیدیم عرب اردنی از کار درآمد!! اینهم از  اقبال نامناسب ماست! اینهمه حوریان و پریان در هواپیما این مردک همسفر ما میشود به قول شاعر : بخت که بر آدمی برگردد/ عروس در حجله نر گردد!!

! نامش فائز یا فیاض یک همچنین نامی بود. خواستیم شیرین بازی دربیاوریم چند کلمه عربی پراندیم . جوانک از خداخواسته بنا کرد به صحبت به عربی آب نکشیده بعدا که فهمید رعیت مملکت ایرانم صحبت را به سیاست برگرداند که هیچ نفهمیدیم . چتد بار صحبت قنبل الاتمیة !!میکند. مدتی می کشد که با این عربی نمکشیده بفهمیم که اینها به بمب میگویند قنبل!!!همچنان در طیاره بلند داد می کشید که کل مسافران برگشته چپ چپ ما را می نگرند. تقصیر ندارند.ترکیب ایرانی و عرب در طیاره امریکا چندان دلچسب نیست!!  القصه بعد پنج ساعت طیاره در قلعه مرغی شیکاگونشست به همراهمان مع السلامة گفتیم و وداع کردیم  قلعه مرغی عظیم و بزرگی است . علت آنکه مینویسند Chicago و میخوانند شیکاگو یادگار زمان تسلط افرنسیه است که Chرا  شین تلفظ میکنند. سعی کردیم به انترنت متصل شویم میسر نشد. همه طلب پول میکنند . نکبتها شور همه چیز را درآورده اند.داخل طیاره هم جز قوطی آبمیوه چیز دیگری به اهل سفر داده نشد. صد رحمت بر اتوبوس سیر وسفر که حداقل به ساندیس و کلوچه مسافران را مینوازند !!!هوای شیکاگو سرد است و موجب لرزش میگویند زمهریر وحشتناکی دارد ولی خود شهر دیدنی و مفرح باید باشد اوصافش را زیاد شنیدیم.

از قلعه مرغی شیکاگو طیاره را تعویض کرده و بعد قریب یک ساعت و خورده ای دیگر در قلعه مرغی فیلا دلفیه بر زمین می نشینیم . میزبانان مهربان همراه همسفران دیگرمان منتظرمان هستند. به منزل میرویم . دلی از عزا در میاوریم  و میخسبیم .

یوم دویَم /بیست و چهارم مه/سیم جوزا/ به سوی سیب عظیم

 قرار است صبح به بلاد کبیرة نیویورک برویم که در حدود دوساعت راه است .در راه به یاد تصنیف قدیمی نیویورک نیویورک مرحوم فرانک سیناترا می افتیم که میگفت: میخواهم در  شهری بیدار شوم که خواب ندارد.یک مدینه کبیره که هیچوقت تعطیل نمیشود.خود اهل اتازونی به آن سیب عظیم هم میگویند .برای علتش نقل قول فراوان است حالا اگر اینجا سیب عظیم است نقش دست چلاق را که بازی میکند هو العالم .از دور سواد شهر و عمارات سر به فلک کشیده را میبنیم . از گذری از زیر آب بحر عبور کرده وارد بلد نیویورک میشویم.

 تونل زیر آبی

 

 

 

 

اتوبوس بحری

 

 

  با آنکه یوم شنبه است و تعطیل مع الذالک  انومبیل کثیری در شوارع و شلوغی برقرار . به محله منهاتن میرویم که از جاهای مشهور اینجاست . قصد آن میکنیم که ابتداَ به قصد تفرج و مشاهده به تماشای مجسمه خاتون حریت که در جزیره ای در نزدیکی محله منهتن است برویم . جماعت کثیر در صف به انتظار ایستاده اند تا سوار بر کشتی از آب عبور کنند و به جزیره برسند. لاجرم در صف طویل به انتظار می ایستیم . یکی از همراهان مروت و فداکاری کرده قبول زحمت می کند و در صف میماند  تا ما برویم و دور در اطراف و اکناف من  باب  تفرج بزنبم . همه جا شلوغ و از هر ملیت و زبانی در آنجا میبینی کالمثل کل هفتاد و دو ملت در آنجا باشند و به فروش اجناس یادگاری و تحفه سفر و نقاشی از صورت مسافرین و غیره و ذالک مشغول تفرج کنان و تماشا کنان به سمت محله منهتن میرویم

                                                          ادامه دارد....

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 23:0  توسط بایرامعلی  | 

                                 

                                                        اعلان

 علی ایها الحال چون دیر زمانی بود که این حقیر تصمیم به تغییرات در دکوراسیون وظاهر صوری این بلاغ داشت.بلاخره این مهم را عند الستطاعه به انجام رساندیم. علی هذا فدوی من باب وظیفه مراتب امتنان و تشکرات خاصه را از جناب انور عالی دایی جان  من جهت ترسیم کاشی و پرده  سردر مبارکه اینجا و آصف جاه احسان خان شنزاری   من باب انجام امور فنیّه و ممادت جهت انتصاب کاشی مذکور معروض میدارد.

                                     یکم جوزا سنه ۱۳۸۷ برابر ۲۱ ماه مه فرنگی

                                                     الاحقر :بایرام!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 21:35  توسط بایرامعلی  |