برداشت از ژانر " دربارگاه" جناب میرزا
- سلام جَبی ٬خوبی ؟
- ااااا سلام ملک .صبح به این زودی اینورا؟ سگرمه هات چرا تو همه؟
- هیچی. ببینم پیرمرد هستش؟
- آره ولی سرش خیلی شلوغه. به خاطر سال نو کلی نامه و تلگراف و درخواست رسیده. همین الان کلی نامه گذاشتم تو کازیه داره اونا رو میخونه؟ کار واجبی داری؟
-آره .راستش این نامه استعفا رو میخوام بدم بهش.
- استعفا! واسه چی؟!! مگه چی شده؟
- بابا بریدم دیگه٬ نمیتونم ٬ اینهمه کار که رو سر یک نفر نمی ریزن٬ من بدبخت با این سن و سال و این بالهای آرتروزی چه گناهی کردم که روزی باید چند بار هفت تا آسمون رو برم پایین و برگردم. نمیشه که! انصاف هم خوب چیزیه
- خوب سخت نگیر٬ هر کسی یه کاری داره !حالا کار تو اینه. عوضش اجر و قرب و ابهت داری.همه ازت حساب می برن.
- بععله.همه هم وقتی میخوان قیافه وحشتناک و ترسناک مثال بزنن میگن شبیه منه. میخوان بگن یارو خیلی وحشتناکه میگن موی منو داره ! اون یکی ها رو نیگا کن. اسی رو ببین که هر روز شیپورش رو به بهانه تمرین بر می داره میره یک گوشه. که چی؟ قراره یه بار تو کل عمرش شیپور بزنه . اون یکی هم اسمش رو عوض کرده شده مایک! اکثر مواقع نشسته با حوری ها و پری ها گپ می زنه یا زیر سایه درخت توبا ولو شده .رافی هم وقت سر برج و موقع حقوق پیداش میشه ٬ تو هم که بازنشسته شدی و هر از گاهی به کارهای دفتری اینجا می رسی. من می مونم و اینهمه موکل که باید به کار همشون برسم. هی هر روز هم بیشتر میشن. تو همین پنجاه شصت سال رفتن بالای هفت میلیارد بعد من یک تنه.......
ـ خیلی توپت پره بابا ٬ یک کم آروم باش ! سخت نگیر
-صدات از جای گرم میاد ها. همین دیروز کلی راه رو کوبیدم رفتم پیش یه پیرزن ژاپنی که نوبتش بود. مگه تحویل می داد. از صبح تا ظهر ما رو منتر خودش کرد. بازم صد رحمت به این خاورمیانه ای ها . کار مارو راحت کردن. یک بمب می ترکه ٬یکهو میرم صدتا دویست تا تحویل می گیرم. علافی اش خیلی کمتره. من رفتم ٬ نامه من یادت نره بهش بدی!
- حالا کجا با این عجله؟ گفتم برات شیر وعسل بیارن
- تو هم دلت خوشه مگه مثل شما ها بیکارم ٬ همین الان یه پیامک گرفتم . تو غزه بمباران شده ٬ یه شصت و هفتاد تایی باید تحویل بگیرم . برم به کارم برسم.................
یا ایها الجماعت وبلاگستان ٬ من میخواهم یک اعتراف وحشتناک بکنم٬ سخت است و شهامت زیادی می خواهد ولی من سعی خودم را می کنم٬
این حقیر سراپا تقصیر هنوز هیچکدام از قسمتهای سریال پرطرفدار٬جذاب٬ آموزنده و مردمی سرگردون را ندیده ام و همچنین سریالهای جنسیت و مدنیت و کدبانوان مستاصل را هم تا به حال تماشا نکرده ام٬ بماند که تنها چند قسمت سریالهای بروبکس و دونفر و نصفی را کلا دیده ام .می خواستم استفتا کنم ببینم میزان واریانس والضالین بودن بنده (یا انحراف معیار گمراهی) چقدر است و آیا به قول آن شیخ مغروق صرف و نحوی " ضیعت نصف العمری؟"
از حضور سبزتان متشکرمندیم !
فیلم نامه کوتاه جاسوسی - اکشن براساس خبر استفاده ابزاری سازمان اطلاعاتی آمریکا از قرصهای ویاگرا
" بخور و بگذار بمیرند "
مقر مرکزی CIA واقع در لانگلی ویرجینا ٬ روز ٬ داخلی
کلنل فارمر مسئول عملیات ویژه ٬ در اتاقی نیمه تاریک پشت میز کارش نشسته و با مامور براون صحبت می کند.
کلنل فارمر: خوب گوش کن براون٬این ماموریت خیلی سری و در عین حال مهمه٬ این کانتینر های باید به آرامی در بین افرادی که لیست شده اند پخش بشه. تحقیقات گروه پژوهشهای ویژه نشون می ده که این دارو اگر درست و به موقع پخش بشه میتوان بهره برداری های زیاد از اون کرد.
مامور براون(در حالیکه بزور جلوی خنده اش را می گیرد) اطاعت میشه قربان٬ ولی چرا اینهمه؟ این دارو معمولا در دُز بسیار کم استفاده میشه. حالا اینهمه و در مقیاس کانتینر! خیلی زیاد نیست؟
کلنل فارمر: اشتباه نکن! همه اینها حساب شده است. مصرف این چیزها در اونجا خیلی بالاست به خاطر اینکه آدمهای خیلی فعالی هستند . نمونه اش همین چند مدت پیش بود. اون ژنرال نیروی پلیس که با شش مورد در یک جا دستگیر شد. یادت می یاد ؟ اسمش چی بود؟............. یادم نمی یاد .یه جورهایی شبیه اسم خودم بود.بهرحال زودتر برای انجام این عملیات آماده بشید.
ایران ٬ یکی از شهر های کوچک ٬شب ٬ داخلی ٬ شش ماه بعد
حاج آقا" گاف" پکر و دمغ در گوشه اتاق نشسته و به پشتی تکیه داده . یک زیرپیراهن سفید و زیرشلوار راه راه آبی پوشیده و مشغول تماشای رقص عربی از یکی از کانالهای ماهواره ایی است. حاجیه خانم" ز" همسر حاج آقا هن هن کنان از اتاق خواب بیرون می آید.
حاجیه خانم : حاجی جان! ساعت یازده و نیم شبه٬ نمیخوای بخوابی؟ (و با کمی عشوه ادامه می دهد) تازه امشب شب جمعه هم هست ( خنده ریزی می کند)
حاجی: نه! شما برو بخواب من خوابم نمیاد! حالم مساعد نیست.
حاجیه خانم : خدا مرگم بده حاجی! چی شده؟ ناخوشید زبونم لال.
حاجی: نه چیزیم نیست٬ آدمیزاده دیگه.همیشه که تو یه حال نمیمونه!
حاجیه خانم: میخوای برات گل گاو زبون دم کنم؟هزار ماشالله شب جمعه پیش که خیلی سرحال و سر نفس بودید.شده بودید مث زمون جوونیتون
حاجی: نه نننننننمیخوام .چقدر پاپی من میشی امشب ضعیفه! برو بگیر بخواب دیگه!
(حاجیه خانم دلخور به داخل اتاق می رود)
حاجی در حالی که به صفحه تلویزیون خیره شده با خودش می گوید: یعنی چطور شده؟ این پسره هیچوقت اینقدر دیر نمی کرد! الان یه هفته اس غیب شده و تلفن رو چواب نمبده ٬قرصهای ما هم که تموم شده. یعنی کجاست؟
سه روز بعد٬ اخبار سراسری سیما
مجری اخبار و گزارش! با صدای هیجانزده ای اخبار می گوید " با تلاش شبانه روزی و بیوقفه ماموران آگاه و هشیار ما٬ یک شبکه بزرگ جاسوسی متلاشی شد. طی این عملیات بزرگ ضدجاسوسی مقادیر زیادی اسلحه٬ مواد مخدر٬ قرصهای ویاگرا٬ کپسولهای ویتامین دی ٬ اسپری گیزلوکائین و لیدوکائین و سایر تجهیزات و مهمات! و وسایل جاسوسی کشف و ضبط شد همچنین........
هفته بعد٬ خیابان ناصرخسرو تهران٬ روز٬ خارجی
مرد جوانی در گوشه پیاده رو ایستاده و اینور و آنور را به دقت نگاه می کند و در گوش رهگذران زمزمه می کند " قرصهای ویاگرا اصل٬ قرص ویاگرا جیمز باندی با قیمت مناسب٬ ویاگرا جیسون بورنی رسید".......
پایان
اين هفت سال طي طريق بود، وقت نزول بركات، سال هاي رحمت، هرچه خواستم، خدا داد، گرچه عزيزاني از دست دادم، همسرم، برادرم، جواني ام.
سایه جان . دعوتم کرده بودی به بازی یلدا. نمی دانم چرا این دیالوگ فیلم "کمال الملک" علی حاتمی یادم افتاد. شاید به خاطر این بود که یاد یلدا هفت سال پیش افتادم. همان یلدایی که در آن خانه بزرگ و اعیانی خیابان دروس دعوت بودیم. یادت می آید که؟به همین سادگی هفت سال گذشت.
بگذریم٬ پرسیده بودی چه خبر؟
- راستش اتفاق خاصی طی این مدت نیافتاده٬ زندگی یکنواخت همیشگی.به قول اینوری ها S.O.S انبوهی از کارهای نیمه تمام و شروع نکرده. هرچه می گذرد بیشتر به این نتیجه می رسم که باید تکلیف خودم را با خودم معلوم کنم.( S.O.S یعنی same old stuff چرا ذهنتان همش دنبال معنی بد کلمات می رود! )
- اولین چیز لیست اولویت کارهای است که باید انجام شود. یعنی اینکه هیچ آدمی (حداقل در ظرفیت و آی کیو من) نمی آید همزمان به فکر یاد گرفتن موسیقی٬ زبان فرانسه٬ اسپانیایی و روسی (و البته تکمیل زبان الکن انگریزی!) ٬ یادگرفتن خلبانی و... بیافتد . کار تمام وقت داشته باشد و به فکر ادامه تحصیل هم باشد.ضمن اینکه باید دنبال ورزش هم باشد برای جلوگیری از افزایش خرس واره گی! اینطور از همه اینها باز می مانی و می شوی همه کاره هیچ کاره! خسر الدنیا و الاخره
- دیگر آنکه این مدت خیلی سعی کردم رودربایستی همیشگی که با همه دارم را کمی کنار بذارم. وقتی زیادی سعی می کنی ادای آدمهای مهربان و از خودگذشته را در بیاوری یا به قول اینوری ها نایس و کول باشی ٬آنهایی که ظرفیتش را ندارند فکر می کنند کلاهت پشم نداردو بلد نیستی. عده زیادی هم هستند که اصلا نمی فهمند (یا خودشان را می زنند به آن راه) که داری در حقشان لطفی می کنی ٬یعنی مثل این که داری وظایف سازمانی ات را انجام می دهی! این که می گویند نجابت زیاد کثافت است حرف درستی است ( در مثل مناقشه نیست٬ منظورم این نیست که من آدم نجیبی هستم) این اخلاق همیشه در من بوده و هست و هنوز خیلی کار دارد تا عوض شود ولی دارم رویش کار می کنم .دیگری هم یاد گرفتن گفتن کلمه "نه" است. می گویند "یک بار بگو نه ٬ ۹ ماه به دل نکش" (بازهم عرض می کنم ٬در مثل مناقشه نیست!)
خبر خوب این مدت این بود که می نویسم٬ چیزی که خیلی اوقات آرامم می کند. بماند که خیلی اوقات به خودم می گویم : آخرش که چی؟ ولی همین نوشتن عاملی است که برای مدت کوتاهی از روزمرگی هر روز و پوسیدگی تدریجی بیرون بیایم . امسال علاوه بر این وبلاگ در سه- چهار جای دیگر هم کارهایم منتشر شد که خبر خوش و تسکین دهنده ای برایم بود . همین نوشتن باعث آشنایی با آدمهای نازنینی شد که شاید بدون آن آشنایی با این آدمها حالا حالا مقدور نبود .
- برای چند موضوع مهم دیگر در زندگی هم در شرف تصمیم گرفتن هستم. انشالله اگر درست در آمد یلدا سال بعد(یا با این سرعت تصمیم گیری سالهای بعدتر) خبرش را می دهم .
- هنوز کاری که باب طبعم باشد را پیدا نکردم٬ با توجه به این که بنده از خانواده جغد سانان هستم و شبها دیر می خوابم ٬ نمی دانم چرا همیشه کارهایی گیرم می آید که صبح زود شروع می شود. کار بعدی احتمالا روشن کردن تون حمام عمومی یا خمیرگیری در نانوایی است!
- عکس تزیینی است ٬ آن را شب یلدا با دوربین همایونی در خانه شاطر احسان کبیر انداخته ام .نام این عکس هست "بربری٬ انار و دیگر هیچ"
بعد مدتهای مدید به بحث شیرین تفسیر موسیقی بر می گردیم و این بار به سراغ یک ترانه با گویش فارسی دری می رویم .یکی از مشهورترین ترانه های جناب شهاب تیام به نام "دختر کابلی" که بیشتر با نام دیگر ترانه یعنی "از اون بالا دختر میاییه" شناخته می شود. این ترانه از اولین آلبوم شهاب تیام یعنی "یک" انتخاب شده. استاد تیام با این کار کلی نامگذاری آلبومهایش را راحت کرده و اسم آلبوم دوم احتمال زیاد دو خواهد بود!
زردانه ها : شهاب تیام متولد چهارده بهمن (متولد دهه مبارک فجر) سال ۱۳۶۰ در شهرک ژاندارمری تهران میباشد.در دوازده سالگی وقتی وارد گروه سرود مدرسه می شود متوجه می شود که استعداد موسیقی او زیاد است و حیف است در ایران بماند و استعداد های او ناشکوفا بماند. در شانزده سالگی به ترکیه می رود و بعد یک سال به آمریکا می آید و ساکن شهر فنیکس در آریزونا می شود .تحصیلاتش را در رشته مهندسی کامپیوتر تمام کرده و به دنبال پیدا کردن ستاره خوشبختی راهی شهر فرشتگان می شود تا در آسمان هنر بدرخشد. او اکنون مشغول کار موسیقی است.آلبوم" یک" اولین و فعلا تنها کار او می باشدو معروفترین آهنگ این آلبوم هم همین آهنگ است .
تفسیر شعر:
آب را گل نکنیم / در فرودست انگار کفتری می خورد آب/ یا که در بیشه دور٬ سیره ای پر می شوید/یا که در آبادی ٬ کوزه ای پر می گردد (سهراب سپهری)
انتشار ترانه دختر کابلی یا با اسمی که همه آن را می شناسند "از اون بالا کفتر میاییه" همزمان بود با سفر انوشه انصاری به فضا .برای همین شایعاتی وجود داشت که این ترانه برای ایشان خوانده شده البته هیچکدام از طرفین نه انوشه انصاری نه شهاب تیام این خبر را رد یا تایید نکرده اند بهرحال ما کاری به این مسائل حاشیه ای نداریم و به سراغ تفسیر این ترانه ماندگار می رویم:
از او بالا کفتر ميايه / یک دانه دختر میاییه ترانه با این جمله خبری شروع می شود که از آمدن یک کبوتر از بالا خبر می دهد . از نظر اساتید بزرگ کفتر بازی اصولا کفتری که سقف پرواز بالاتری دارد و سبک تر و بیشتر می پرد نژاد بهتری داشته و ارزشمندتر است یا بقول خودشان جنس است! کلا کفتر همیشه از بالا یا همان آسمان به پایین می آید مگر آنکه از نوع کفتر نژاد پست مثل کفتر چاهی و قمری اینها باشد که از پایین و از توی چاه به بالا بیایید.حالا به مسائلی مانند این که کفتری که از بالا می آید آیا به فرودست می رود تا آب بخورد و ما نباید آب را گل کنیم تا از آب گل آلود ماهی بگیریم و مشکلات بعدی مربوط به حمام کردن سیره و تصفیه آب برای کوزه و درویشی که نان خشک می خورد و غیره اشاره ای نشده٬ حالا هرچی هست منظور از شاعر این است که خوب چیزی می آیید . در مصراع دوم اولین چیزی که متوجه می شوییم آمدن " یک دانه دختر" است . ممکن است از خودتان بپرسید :مگر دختر مانند هندوانه یا شلغم یا هلو است که واحد شمارش آن "دانه" است (هرچند ممکن است دختری هلو هم باشد ولی با دانه شمارش نمی شود !) ولی با کمی دقت متوجه می شویم که یکدانه در واقع صفت این دختر است (مثلا رجوع کنید به ترانه " یکدونه دختر " استاد اندی مددیان ) و منظور یک دختر بی همتا و یگانه است و نه چیزدیگر احیانا.
سياه کجک جان جان تو منوديوانه کردي : لابد می پرسید کجک یعنی چی ؟ به قول شادروان خلد آشیان "مهوش" : کی میگی کجه؟ مال کرجه؟ و این حرفها .تعریفهای متعددی از کجک شده . در فرهنگ معین "کجک " به میله بلندی اتلاق شده که در قدیم برای کنترل فیل استفاده می شده (من نمیدانم چرا هر چه در این پست می نویسم یک جوری به حیوانات ربط پیدا میکند! ) همچنین کجک یک لغت فارسی دری و به معنای "دختر " هم می باشد ( پنداری واژه "کیجا" در زبان مازندرانی هم از این ریشه است) و سومین معنی برای کجک که به نظرم در این ترانه هم منظور همان باشد یک جور وسیله تل مانند! قدیمی بوده که با پر سیاه اردک ساخته می شده(بازهم مربوط شد به حیوانات) و خانمها برای خویش آرایی و دلبر بدبخت کردن از آن در روی موهایشان استفاده می کردند.
بهرحال خواننده یک دختر کجک سیاه را مورد خطاب قرار داده و او را باعث جنون و دیوانگی خود می داند.البته نوع جنون و روانپریشی ایشان هنوز معلوم نیست و آیا اسکیزوفرنی است یا مانیا یا پارانویا که خود جداگانه باید مورد بحث قرار بگیرد.
آي دختر کابلي من يه ايراني هستم
به خاطر تو دختر کوله بارم رو بستم
سياه کجک جان جان تو من ديوونه کردي
راوی در اینجا به معرفی خود اقدام می کند و تابعیت خود را اعلام کرده و همچنین متوجه می شویم شوخ چشم سیه موی مورد نظر اهل کابل می باشد و این جوان غیور جهت زیارت ایشان رنج سفر را بر خود هموار کرده و بارو بندیل خود را بسته سوار بنز خود شده و تمام ناامنی راه و مرارتها را به جان خریده و تا به کابل آمده.در واقع مجدد بحث گفتگوی تمدنها و گفتمان فرهنگها در اینجا پیش می آید. هرچند که یک جورهایی سر طرف منت هم می گذارد.
بيا همدم من نرو از بر من
در اين وقت جواني تو شدي دلبر من
از او بالا کفتر ميايه................
خواننده در این بیت با التماس و استرحام از این کجک جان خواهش می کند نزد او بماند و امر به ماندن ایشان را که در این دوره شباب به افتخار دلبری و معشوقی این جوان رعنا نائل آمده می کند.و دوباره بحث کبوتر پایین رونده پیش می آید.
من آمده ام تو را ببينم بروم
به تو گل دادم چرا نگرفتي پس
شاخه گل دادم چرا نگرفتي پس
چشم انتظارم بيا
دل بي قرارم بيا
وقتی التماس ها و خواهش ها کارگر نمی افتد او برای آنکه از تنگ و تا نیافتد و احیانا کم شدن میزان ضایع شدگی می گوید من فقط آمده بودم تو را ببینم و بروم و کار دیگری نداشتم و حتی دادن گل و شاخه گل افاقه نمی کند. ممکن است کنجکاو شده باشید که علت این بی مهری طرف مقابل چیست؟ سابقه جنون که یادتان هست؟ حالا فکر کنید این آدم نیمچه خل کل راه را از مشهد وخراسان تا کابل کوبیده و آمده تا صرفا یک گل به این دختر بدهد و بعد مرتب با این مرسدس مشکی و عینک آفتابی پیش او ژستهای آبدوغ خیاری و در پیتی بگیرد و آنقدر نرگدا باشد که دلش نیایید این دختر را که به گفته خودش فقط برای دیدن او اینهمه راه را آمده سوار ماشین کند و ببردش هواخوری! آنوقت توقع دارد که این خانم حسابی ایشان را تحویل بگیرد و برای دوتا گلایل دوزاری قربان صدقه این جناب هم برود .تازه با اینهمه هنرنمایی و حرکات موزونی که برای این شازده در ابتدا انجام می دهد. برای همین گلها را نگرفته و به او بی محلی می کند و در انتها او ناامید و ناکام دمش را روی کولش می گذارد و بر می گردد مشهد.
درباره نماهنگ :
معروف است هر هنرمندی در کار خود نشانه هایی دارد که مثل امضا می ماند بطوریکه می توان از آن امضا صاحب کار را تشخیص داد. حالا به این نشانه ها توجه کنید :خودرو مرسدس بویژه از نوع کانورتبل ٬عینک آفتابی٬ رقصیدن با لباس رنگارنگ میان درخت و سبزه گل و سوسن وسرو و سنبل و اینها. نام کدام کارگردان یادتان می آید؟ ...... معلوم است که نام جناب کوجی زادوری بر تارک این نماهنگ می درخشد .البته ایشان چند امضا هنری دیگر دارند که بحثش می ماند برای بعدها.
داستان از آنجا شروع می شود که جناب تیام سوار بر مرکب آهنین خود از مرز خراسان (که تابلویش آدم را یاد تابلو ورودی لاس وگاس می اندازد )گذشته وبرای دیدن یار کابلی به نزدیک پل که نمادی از وصل و رسیدن آدمها به هم است می رود . در اینجا یار کابلی با توجه به نزدیکی به هندوستان و بالیوود به سبک فیلمهای هندی شروع به انجام حرکات موزون روی پل به سبک هندی می کندو شهاب تیام باز به سبک هندی خوشتیپمنشانه قربان صدقه کبوترشان می رود و می خواند (از دیگر نشانه های سینما هند می شود به کت شلوار سفید او اشاره کرد) البته به صورت مونتاز موازی صحنه هایی از ماشین سواری ایشان هم دیده می شود تا بیننده مطمئن شود که این ماشین بنزاست و حتی آرم بنز را هم چند جابرای خر فهم کردن به چشم بیننده فرو می کند! اما به یک سنت شکنی بزرگ در سینما توسط استادکوجی توجه کنید:
معمولا دانشجویان ترم اول رشته سینما دانشگاه آزاد واحد قارپوزتپه هم می دانند "خط فرضی" چیست و نباید در فیلم شکسته شود. حالا به دقیقه ۱:۰۷ این کلیپ نگاه کنید وقتی ماشین از سمت راست به چپ تصویر رفته و وارد تونلی می شود که رویش تابلو به سمت مشهد نصب شده ( حالا کاری به این هم نداریم که کسی که به کابل می رود باید خلاف جهت مشهد رانندگی کند نه به طرف مشهد! ) بعد دقیقا در صحنه بعد خط فرضی می شکند و ماشین از تونل بیرون می آید و درجهت چپ به راست تصویر حرکت می کند و پشت آن هم ستونی از ماشین ها با چراغ روشن. این سنت شکنی و هنرنمایی استاد کوجی مرا به شدت یاد کارتونهای تام و جری می اندازد وقتی فرضا تام وارد تونل می شود و روبرو می شود با یک قطار و مجبور می شود به سرعت بر می گردد! در آخرین صحنه شهاب تیام با قلبی شکسته و غمین وبدون همراه با تاسف به تابلوی "۵۵ کیلومتر به مرز ایران" نگاه می کند و آهی می کشد و برمی گردد.
این ترانه بسیار قشنگ را چند روزگار قبل فرناز بانو به ما فرمایش داده بودن که ما آنرا تقدیمشان می کنیم .انشالله جانتان جور باشد.
ارادتمند:بایرام
دویمُ برج جدی سال سیزده هشتادو هفت