تبليغاتX
بایرامعـلی تقدیم می کند:
طنز ونوستالژی
 

                              

                         اعلان

 علی الاستحضار اینکه لیل شنبه بیست و پنجم ماه آوریل فرنگی مطابق پنجم  اردیبهشت ماه  جلالی یک فقره کانسرت و آتراکسیون تحت عنوان "فستیوال موزیک ایرانیان" به اهتمام سایت وزین و گازته الکتریک ایرانیان دات کام در محل کاخ هنرهای مستظرفه سانفرانسیسکو  برپا میشود و آرتیستهای مهم و معتبر در آن اشتراک دارند. از جمله جناب فرامرزخان اصلانی ترانه سرا و موزیکدان مشهور و قدیمی و مصنف ترانه جاوید"اگه یه روز بری سفر"  ٬آرش خان سبحانی (کیوسک الممالک)٬   بانو زیبا شیرازی  ٬ صهبا خان امینی کیا ٬مسیو  انوش خان خازنی در این پروگرام به هنرنمایی و اجرای موزیک و آواز  پرداخته و سرکار الهام خانوم جذاب از بانوان معروف صنعت کمیک تیارت هم  مجری خواهند بود والبت با حضور این آرتیستها پروگرام بسیار تماشایی خواهد بود.

علی هذا از کلیه اهالی محترم این اطراف و اهل مملکت محروسه جهت حضور و استفاده از این پروگرام مفرح و پرشکوه دعوت می شود. جهت ابتیاع پته و اطلاعات مزید به کارتنک سرا (وب سایت) بروید و سفارش پته را از همانجا بدهید یا از محل کاخ هنرهای مستظرفه خرید کنید.پس زودتر بشتابید که" ان الغافلون خاسرون".

 

پ .ن . اگر اینطرفها هستید این برنامه را از دست ندهید. برنامه برای کمک به سایت ایرانیان بر پا شده ضمن اینکه آدمی مثل فرامرز اصلانی با آنهمه ترانه های خاطره انگیز و به یاد ماندنی را حالا حالاها نمی شود گیر آورد.

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 11:36  توسط بایرامعلی 

 

       آورده اند بلاغره خاتونی بلاغت می کرد اندر باب فن طبخ و هنر آشپزی. دائم اندر رموز این کار تحریر کردی و تفصیل نوشتی واز اطعمه و اشربه و تنقلات و فواکه وخورشت و چاشت و  لذایذ تعریف کردی و عکس و تشریحات گرفتی و به بلاغ و فرفرگاه و چهره کتاب (نسخه تاشکند:فیس بوک) گذاشتی و دل و دهان خلایق را آب کردی و چند جا را همزمان سوزاندی به هکذا

خلایق مر شوی را گفتند:خوشا و خنکا که چنین خاتون به سرا داری که از هر انگشتش هنرها ریزش کردی و قادر به تهیه چنین ماکولات است و  طباخه کامل و خورشگری ماهر باشد.

 مرد آهی کشید و گفت٬ یاران خدای را نمک بر قلب ریش مپاشید که جگر خون است و دل حسرتمند. سبب پرسیدند. گفت من خود بی هنر مردی باشم که در طبخ مرغانه واستوار کردن خاگینه ای هم عاجز باشم و دست یمینم بر دست یسار بانگ زند٬ غلط زیادی مکن . از سویی  خاتون عمر را در پای رایانه و گلگشت و تفحص در انترنت و تقریر وبلاگات  گذراند و وقت جهت طبخ ندارد و از این میان مرا سهم همان تماشای عکس خوراک باشد  و مرا قوت پاره ای  نان سیاه و کاسه ماست (نسخه مسکو: هول ویت برد)  و حسرتی و آهی..

معلمت همه شوخی و دلبری آموخت/جفا و ناز وعتاب وستمگری آموخت

مگر دهان تو آموخت تنگی از دل من/وجود من ز میان تو لاغری آموخت

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 1:30  توسط بایرامعلی  | 

 

الان آن بالاها یک جایی نشسته و با دیوید لین و مصطفی عقاد  خوش و بش می کند

این بعدازظهر بهاری وقتی خبر رفتن  موریس ژار افسانه ای را شنیدم دلم گرفت. مثل شنیدن خبر رفتن یکی از دوستان نزدیک یا آدمهای محبوب زندگی.یادت می آید چقدر با هم درباره اش صحبت می کردیم و ستایشش می کردیم ؟ یاد آن شبهایی افتادم که تا نزدیکی صبح به موسیقی فیلمهایش گوش می کردیم و با هم گپ می زدیم چند سال از آن شبها می گذرد؟  یاد آن شبها کردم و آن نوارهای قرمز سونی. یاد اولین بار که با ذوق وشوق نسخه بی کیفیت و بی رنگ دکتر ژیواگو را پیدا کردیم و چند بار پشت سرهم دیدیم.چقذر دنبال دختر رایان گشتیم و پیدایش نکردیم.

موریس ژار  هنرمند بی مانندی بود ٬ یکی از آنها که بیشتر به خدایان شباهت دارند تا به بشر و جز سجده و ستایش از تو کاری بر نمی آید و آثاری که هرکدامشان را به جز شاهکار نمی شود نام دیگری گذاشت. وقتی موسیقی عربی و راز و رمز صحرا را در لورنس عربستان فیلم بی بدیل دیوید لین کبیر به موسیقی تبدیل کرد. آن صحنه را یادت می آید وقتی پیتر اتول با آن چشمهای آبی درشت خیره شد به آن کبریت روشن و صحنه دیزالو شد به طلوع خورشید در افق بی انتهای صحرا و ارکستر شروع کرد به نواختن قطعه "این است صحرا" یا آن صحنه که لورنس با لباس عربی و شتر کنار دریای سرخ با غرور قدم می زند و به غروب نگاه می کند.

یادت می آید وقتی عشق یوری و لارا را با آن ملودی زیبا "دکتر ژیواگو "جاودانه کرد. تهیه کننده گفته بود موریس متخصص موسیقی صحرا است ولی ثابت کرد که همانطور که هرم گرما رابه زبان نتها بیان می کند بلد است سرمای و یخبندان دشتهای منجمد روسیه را هم منتقل کند .آن صحنه آخرین دیدارشان در آن ساختمان برف گرفته یادت می آید .وقتی آخرین نگاه یوری از آن پنجره یخ زده به مسیر سورتمه  لارا در دشتهای سفید با نوای بالالایکایی که تم لارا را می نواخت همراه شد.

محمد رسول الله  یادت می آید؟ آن شبی که در مسجد محل رفتیم و  تماشایش کردیم. با آن موسیقی که انگار از آسمان می آمد .  خود موریس ژار گفت من اذان را به ارکستر درآوردم. یادت می آید صدا و سیما هر وقت در روزهای جشن و عزا موسیقی مذهبی کم می آورد موسیقی متن محمد رسول الله را می گذاشت؟ یادت می آیدتلویزیون سالی چند بار فیلمش را نشان می داد؟ صحنه به صحنه و موسیقی مربوط به ان را حفظ کرده بودیم.وقتی سپاه محمد با غرش طبلها وارد مکه شدند وآنرا فتح کردند و ابوسفیان با آن صدای بم و مردانه نصرالله متقالچی گفت: محمد از قلبها وارد می شود. یادت هست همیشه موقع مسخره بازی و خنده آهنگ را می زدیم و این جمله را می گفتیم؟

وقتی عمر مختار  روی آن پل دمار از روزگار ایتالیایی های اشغالگر وارتش ژنرال گراتزیانی  درآورد و موسیقی جشن پیروزی را کامل کرد یادت هست چقدر ذوق کردیم؟ قیافه آنتونی کوئین با آن لباس عربی و ریش یادت می آید که چقدر بهش می آمد؟    

                                      

 

این اواخر دیگر پیر شده بود در فیلم روح  آن  ترانه قدیمی را برای موسیقی فیلم استفاده کرد. و نامش را در فیلم انجمن شاعران مرده دیدم دیگر  بیشتر او را با نام پسرش ژان میشل ژار و موسیقی الکترونیک او میشناختند. و امروز هم خبر رسید که.....

آخر این ویدیو بغض می کند و می گوید:  دیوید خوشحال خواهد شد . مطمئنم الان آن بالاها یک جایی نشسته و با دیوید لین و مصطفی عقاد  خوش و بش میکند.

بدرود موریس ژار ٬ MAESTRO D'ADIEU

 پ.ن  تعدادی از بهترین کارهای موریس ژار در این ویدیو ببینید

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت 23:33  توسط بایرامعلی  | 

 

یک - در اجوالات مردم ملک جم

سه سال پیش در جریان اکران فیلم ۳۰۰ 

 - این زنک مثلا ایرانیه ولی رفته  تو فیلمی که علیه ایرانی ها ساخته شده آواز خونده. زنیکه وطن فروش خائن!!!

سه ماه پیش در جریان کنسرت گروه نیاز  در سانفرانسیسکو

ـ شما خانم اعظم علی  هستید؟

-بله

- همونی که تو فیلم ۳۰۰ و ماتریکس آواز خوند ؟

- بله

- خانم شما واقعا افتخار ایران هستید .ما به داشتن هنرمندی مثل شما مباهات می کنیم!!؟

نتیجه اخلاقی: ما ملت ایران همه باهوش وزرنگیم/افسوس که چون بوقلمون رنگ به رنگیم

پ.ن شعر از اشرف الدین حسینی (نسیم شمال)

   دو - نوروز صد سال پیش

صحبت نسیم شمال شد.چند روز پیش این شعر را که او در حدود صد سال پیش برای نوروز گفته  می خواندم. شکر خدا انگار نه انگار شعر مال صد سال پیش است! پنداری همین دیروز گفته شده...

یاران چه کنم کس ندارم / بلبل شده ام قفس ندارم/ خواهم بگریزم از زمانه/اصلا ره پیش و پس ندارم/ بازار وطن شده پر از دزد / یک شحنه و یک عسس ندارم/ هر روز عوض شود وزیری/ در محکمه دادرس ندارم /جز علم و ترقی و معارف/ اندر دل خود هوس ندارم /عید است برای پختن آش / پول نخود و عدس ندارم/  در فصل بهار چون کنم چون / دل از غم یار خون کنم خون......

  ۳ - ژانر

  آنهایی که در وضعیت نما  فیس بوک  و جی تاک و فرندفید و تویتر و یاهو مسنجر و ...... هر دقیقه مشغول  اعلام برائت و  استفراغ و اسهال و حال بهم خوردن و تهوع از یکی یا یک عده ای هستند! به قول آن همشهری ما٬  اگر تهوع به شما دست داد شما با او دست ندهید. مجبور نیستید که ؟! 

۴ - موسیقی

همه این پست شد آه فغان و گله و شکایت . از هرچه بگذریم آوای موسیقی خوش تر است. ایام هم روزهای عید است و شادی .

درباره ناصر صبوری هنرمند  قدیمی موسیقی پاپ و  خواننده آهنگهای دختر همسایه و تو دروغاتم قشنگه  در این پست  نوشته ام و از همه جالبتر  اینکه در یکی دو وبلاگ و وبسایت دیدم که همین عکس من را برداشته اند و اسم مبارک خودشان را برای حفظ کپی رایت روی عکس حک  کرده اند و گذاشته اند در آن وبلاگ یا سایت! به نظرم برای پررویی واحدی بزرگتر از سنگ پا باید تعریف شود!

بگذریم ترانه "فاطی جان" از ترانه های نه چندان مشهور ناصر صبوری است. ترانه درباره عید است و شعر ترانه از جناب مسعود سپند است  . آنرا تقدیم می کنم  به همه دوستان مشهدی . بهترین جای شعر هم آنجاست که میگوید: فاطی جان عیده و خورشید پر گرمایه/ کار تو خنده و شوخی کار ما ای وایه/...../ تو خِّنت ناف مِشهد مو خنم اینور دنیا و اِمریکایه.. .

 ترانه را از اینجا هم می توانید گوش کنید.

                      ایام به کام

                                                  اردتمند همیشگی :بایرامعلی!!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت 19:15  توسط بایرامعلی  |