راستیتش اول که چندتا از دوستان خبر دادند که وبلاگ ما داخل مملکت محروسه گیر کرده به سوراخهای الک زیاد جدی نگرفتیم و بی خیال بودیم ٬ارجاعش دادیم به بعضی قسمتها ! و گفتیم :شد که شد... نشیمنگاهش متزلزل !! حالا این چهار نفر و نصفی خواننده نوشته های مشعشع ما را نخوانند. مگر چه می شود؟ به کی بر می خورد؟ ولی هرچی برویمان نیاوردیم ٬ نشد ٬ گفتیم اگر این چند خط را ننویسیم بهمان فشار می آید و دچار غمباد و شقاقلوس! می شویم وپس می افتیم.
با عنایت (چی ؟.... به گربه چه ربطی داره جانم؟ ) هیچی٬ چی می گفتم........ با توجه به این که بنده سراپا تقصیر بشدت ملتفت و چیزفهم شده ام که به تورهای الک عموجان گیر کرده ام و داخل مملکت محروسه قابل رویت نیستم الا به شعبده گودر یا به کمک ابزار الک بازکن . پس اگر از همان دور فاتحه و حمد سوره ای برایمان بخوانید دستمان می رسد و به صالحات باقیاتمان اضافه می شود. گوش اگر گوش تو (ولو با استفاده از سمعک) و ناله اگر ناله من ٬ فعلا که آنچه البته به جایی نرسد فریاد است . ولی آخر عمو جان٬ قربان آن سوراخهای ریز و میکرونی الکت بروم . ما که نه بحث "۳۰ یا۳۰ " در اینجا می کنیم نه درباره" الفیه و شلفیه" می نویسیم و نه ......
فکر کردیم یک تکانی به خودمان بدهیم و یک وبلاگ آیینه (از نوع آیینه دق) درست کردیم بعدش فکر کردیم ٬چه فایده؟ آنهم بعد مدتی به همین سرنوشت دچار می شود. شاید هم بهترین کار این باشد کرکره اینجا را بکشیم پایین و درش را گل بگیریم تا عمو الکچی محترم را بیش ازاین به زحمت نیندازیم و به جای اینکه وقتش صرف ما بکند برود یقه همان مفسدین و مضلین و سایر وابستگان را بگیرد.. به قول مرحوم مظفرالدین شاه :همه چیزمان باید به همه چیزمان بیاید..........
پ.ن : مصاحبه بنده با دوستان کافه رادیو در مورد اینکه " همه چیزمان باید به همه چیزمان بیاید" و "اینجا هیچکس سرجاش نیست"
گروه باستانی و قدیمی سنگهای قلقلی ( Rolling Stones) از گروه ها و معروف و قدیمی سبک راک هستند که مثل بسیاری از همین گروه ها معروف از انگلستان آمده اند . راک در آمریکا به وجود آمد ولی من نمیدانم چه سری در این انگلیسای چشم چپ است که خیلی ازبهترینها و معروفترینهای موسیقی راک اهل آنجا هستند ( مثلا پینک فلوید - اریک کلاپتون- دایراستریتز- بیتلز و....)
گروه سنگهای قلقلی از دهه شصت افتتاح شد و بنیانگذاران آن برایان جونز میک جاگر و کیت ریچاردز بودند که از سالها قبل همدیگر را می شناختند .برایان جونز ذر سال ۱۹۶۹ درگذشت .باقی آنها طی این سالها با هم ماندند و خواندند . یک خواننده رپ در دهه هشتاد رولینگ استون و پینک فلوید را دایناسورهایی خطاب کرد که تاریخشان به سر آمده . نام آن خواننده و کارهایش در گذر زمان فراموش شد ولی این دایناسورها ماندند و ادامه دادند . پیرمردهای رولینگ استون همین پارسال در نزدیکی اینجا کنسرتی برگزار کردند و ثابت کردند دود از کنده بلند می شود و گذر زمان و اعتیاد شدید در چند نفر از اعضا گروه ( مردم گاهی برای خنده به آنها سنگهای عملی - Druging Stones - هم می گویند) تاثیری در کارهای آنها نگذاشته و هنوز می توانند دوساعت بالا پایین بپرند ورجه وورجه کنند. معروف است که کیت ریچاردز گیتاریست نامی این گروه یک بار در عالم خماری خاکستر پدر مرحومشان را به جای مواد استشناق کرد تا ببیند چه مزه ای است !
آهنگ " سیاهش کن " ( Paint It Black ) یکی از آهنگهای قدیمی این گروه است که در سال ۱۹۶۶ به بازار آمد. میک جاگر خواننده گروه در آنروزها برای خودش جگری بوده ! و سالها قبل از این است که علیاحضرت ملکه ٬ ولینعمت مستقیم یا غیرمستقیم همه ما ( ژانر: تئوری توطئه دائی جانی) ایشان را به لقب "سر مایکل فیلیپ جاگر" مفتخر بفرمایند.
این آهنگ به نوعی به آهنگ ضد جنگ ویتنام هم تبدیل شده . علتش را در ادامه می گویم .در سال ۲۰۰۴ مجله معروف رولینگ استون آنرا در رده ۱۷۴ بهترین ۵۰۰ آهنگ تمام زمانها جا داد . در فیلمها و سریالها زیادی از آن استفاده کرده اند. از جمله یک نسخه بدون کلام آن با اجرای ارکستر بزرگ است که تلویزیون ایران در مواقعی که شور حسینی می گیردش (مثل همین مواقع انتخابات) آنرا پخش می کند. دو استفاده خاطره انگیز از این آهنگ در سینما در خاطرم مانده . یکی در فیلم وکیل مدافع شیطان وقتی در انتهای فیلم جناب آل پاچینو با آن خنده شیطانی به دوربین نگاه کرد و گفت : تکبر٬ گناه مورد علاقه من . ودیگری و معروفترین استفاده از این آهنگ در شاهکار بی بدیل استنلی کوبریک یعنی فیلم ضدجنگ غلاف تمام فلزی بود که این آهنگ را به یک ترانه ضد جنگ ویتنام تبدیل کرد.
در آخرین سکانس فیلم سربازها بعد از یک روز سخت در تاریکی شب مشغول پیش روی هستند و با هم سرود بچه گانه باشگاه میکی ماوس را می خوانند. تاریکی شب با خانه هایی که زمینه در آتش میسوزند و این سرود بچه گانه ترکیب عجیب و متناقضی با هم به وجود می آوردند .جوانان معصومی که سیستم آنها را به ماشینهای بیرحم کشتار تبدیل کرده. سپس در ادامه نریشن سرباز جوکر را می شنویم که میگوید : ما نام خود را امروز به حد کافی در تاریخ حک کردیم و به سمت پایین رودخانه برای استقرار در شب می رویم ....به یاد گذشته می افتم و.... (بییییییییییییییییییببببب سانسور) .............. من خوشحالم که زنده ام . در یک کلام ٬ من دریک دنیای گه زندگی می کنم٬ درسته . ولی زنده هستم و نمی ترسم... وبه دنبالش تصویر سربازها در تاریکی فید آوت شده و آهنگ شروع می شود. حس تعلیق و بهتی که این صحنه می دهد همتا ندارد. خودتان از اینجا ببینید.
پ .ن . "غلاف تمام فلزی" ترجمه چندان مناسبی برای Full Metal Jacket به نظر نمی رسد ولی ابتدا کمی کلاس آموزش دفاعی : همانطور که می دانید گلوله دو قسمت دارد قسمت بالایی یا مرمی که معمولا از جنس سرب است و قسمت پایین یا پوکه که از برنج ساخته می شود .در بعضی از فشنگها (مخصوصا قشنگ تفنگداران دریایی یا Marines ) لایه نازکی از یک آلیاژ مخصوص روی فشنگ کشیده می شود که خاصیت نفوذ و ضریب سوراخ کنندگی را چندبرابر می کند. این فشنگها را اصطلاحا Full Metall Jacket می گویند که می شود گفت .پوشش تمام فلز یا روکش تمام فلزی.
پ.ن ۲ مطلب خواندنی سمیرا نیک آئین درباره آنها در دویچه وله

والا بابام جان دروغ چرا٬تا قبر آ.آ.آ .آ ما که به چشم خودمان ندیدیم یعنی اگر راستش را بخواهید ما از خمیرگیر شنیدیم که ازممدآقا نانوا شنیده بود که اونهم از زن شیرعلی شنیده بود که از آقای دوستعلی خان شنیده که قرار است آقا بیاید دانشگاه استنفورد یعنی قرار بود اول یک سفر بروند سانفرانسیسکو ولی پنداری شازده اسدالله میرزا فرموده بودند بروید استنفورد همان نزدیک سانفرانسیسکو است ٬ در حومه اش .حالا چه فرقی می کند مهم اهل سفر بودن است حالا خودش نشد حومه اش.خاطرمان می آید....... بگذریم. آقا که آمدند پنداری شیر نر خاطرمان آمد یک بار در بحبوحه جنگ کازرون با همین صولت و هیبت آمدند انگلیسا چشم چپ همه فرار کردند. سه ربع کم بعدازظهر سیزده مرداد هم نبود ساعت شش و نیم قبل اذان هیفده اردیبهشت بود که رفتیم آنجا یعنی پنداری قرار بود که آقا بیایند آنجا.
خدا خیرشان بدهد آقا را می گویند اینهمه خنده و شادی که الان در مملکت ایران و غیاث آباد است از دولتی سرآقاست .دروغ چرا پنداری مردم همینطور کتاب رو می خوانند و می خندند و دعا میکنند به جان آقا که این انگلیسا چشم چپ رو رسوا کردند .آقا تعریف کردند از اینکه چطور این کتاب را نوشتند .ما که دروغ چرا تا قبر آآآآآ کلی ذوق کردیم آقا را از نزدیک دیدیم. آقا برایمان تعریف کرد که چطور داستان ما و سعید و شازده اسدالله میرزا و قمر دختر خانم عزیزالسلطنه را نوشته . اوووووو آنهم نزدیک به چهل سال پیش .خاطرمان می آید یک همشهری داشتیم................
ـ خفه شو قاسم چقدر مزخرف میگی. بسه دیگه تو با این حرفهات آبروی منو میبری
- باشه دیگه آقا ما دیگه هیچی نمیگیم. خدا عمرش بده آقا پزشکزاد رو..........
ـ سلام سوزان ٬ چطوری ؟ خوبی؟
ـ سلام بایرام٬ خوبم٬ تو چطوری؟
ـ منم بد نیستم ٬کم پیدایی؟ خیلی وقته ندیدمت.
-گرفتار زندگی هستم . این چند وقته سرم شلوغ بود.
- بچه ها چیکار میکنن؟
ـ برایان مشغول درس تو کالجه ٬مت هم سال آخر دبیرستانه.
- جان چطوره؟ خیلی وقته ندیدمش؟
- (با مکث) ممممممم از هم جدا شدیم . دو ماهه الان
ـ ... عجب! چرا ؟ شما که با هم خوب بودین.
- راستش فهمیدم که با یکی رابطه داره.
- چقدر بد.... زنه کی بود؟ همکارش؟
ـ نه زن نبود. مرد بود. یکی از دوستاش
- ؟ ؟ ؟ ! !
فرامرز اصلانی برای من یادآور یک دوره خوش زندگی است. روزهایی که دیگر تکرار نخواهند شد ٬روزهای سبکسری و بی قیدی و خوش بودن بدون اندیشه فردا .ایامی که به یک نگاه دل می باختی و تالاپی عاشق می شدی ٬ دوره ای که الان خیلی دور به نظر می آیند. همیشه فکر می کنم هنرمندی مثل او چرا اینقدر کم کار است که در کل عمر هنریش دو آلبوم بیشتر ندارد. شاید هم علت ماندگاریش همین گزیده کاری و وسواس او باشد.
آرش سبحانی و کیوسک هم موسیقی این روزهایم است. سی دی آنها یکی از چیزهایی است که همیشه در ماشینم پیدا می شود. موسیقی آنها هم زبانحال الانم ٬ طنز تلخ و نگاه بدبینانه آنها به دنیا را دوست دارم و به طرز غریبی به دلم می نشیند .
حالا صدای گرم وخاطره انگیزفرامرز اصلانی رابا زخمه های گیتارو ریزه کاریهای مارک نافلروار آرش سبحانی مخلوط کنید. و ببینید چه معجونی محشری از کار در می آید.
این شما و این اجرای زنده ترانه " آگه یه روز بری سفر" ترانه که هرکس که گیتار دستش می گیرد اول نواختن آنرا یاد می گیرد . صدا ها را شب کنسرت با ضبط صوت جیبی ضبط کردم و کیفیت زیاد خوبی ندارد و صد البته با پارازیتهای اطراف٬ ولی باز هم کاچی بهتر از هیچی است.
اگر برنامه فلاش باز نمی شود می توانید آهنگ را از اینجا گوش کنید.
عکس ازایشان